۲۹ اکتبر ۲۰۲۲

توضیح دادم که چگونه دهه‌هایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی آگاهی ملّی در جوانان، در نسلی که انقلاب نکرده بود، اما در ج.ا. بالیده بود، سرپناهی پیدا کرد. برای کسی که اندک بهره‌ای از علم سیاست جدید و منطق دولت ملّی داشت کمابیش روشن بود که یک ملّت کهن تاریخیِ موجود را نمی‌توان به بخشی از یک امّت موهوم تبدیل کرد. آن‌چه در این مرحله از تکامل و ظهور بیرونی آن خلاف‌آمد و شگفت‌انگیز می‌نماید این است که آگاهی «ملّی»، به خلاف بسیاری از کشورهای دیگری که در آن‌ها گرایش‌های ملّی – بهتر است بگویم : ملّی‌گرایانه – در صورت بیگانه‌ستیزی و حتیٰ نژادپرستی ظاهر شده، جهانی نیز هست – به این مسئله با اندک تفصیلی برخواهم گشت. این ظهورِ آگاهیِ ملّیِ جهانی از این حیث خلاف‌آمد عادت می‌نماید که ایدئولوژی رسمی انقلاب اسلامی، در چهار دهۀ گذشته، ناظر بر صدور انقلاب و «بر هم زدن معادلات جهانی» بوده است. این هر دو ادعا، اگر صِرفِ لقلقۀ لسان نبود، در نظر، بی‌معنا و، در عمل، محتوم به شکست بود. چنان‌که پیشتر به تکرار گفتم، سوارشدگان بر اریکۀ قدرت سیاست نمی‌دانستند، و اطلاعی نیز الزامات چنین ادعاهایی را نمی‌داشتند. از سویی، اینان، در سیاسات، از مناسبات قبیله‌ای صدر اسلام پیشتر نیامده بودند و، از سوی دیگر، چون سیاست نمی‌دانستند، ریش خود را به دست چند تن از فعالان سیاسی از خارج آمده، و گروهی مهندس داده بودند و گمان می‌کردند که اینان بر همۀ علوم جهان احاطه دارند. از نخستین دسته‌گل‌هایی همین مهندسین در راستای صدور انقلاب و بر هم زدن معادلات جهانی به آب دادند اشغال «لانۀ جاسوسی» ایالات متحده و گروگان گرفتن دیپلمات‌های آن کشور بود که نشان می‌داد آقایان – با همکاری یک فقره خانم که بلاهت از سرـ وـ رویش می‌بارید، و هنوز هم می‌بارد – نه تنها از سیاست هیچ نمی‌دانند، بلکه تصور روشنی از اندازه و وزن کشورها ندارند. گویا، در ارتکاب به بلاهت عُظما، جوانان مسلمان خودشان را در آئینه ندیده بودند که بدانند که چه توکوله‌هایی هستند و درافتادن با غول زمانه چه پی‌آمدهایی می‌تواند داشته باشد. 
روحانیتی، که با امریکا مذاکره کرده، و راهِ رسیدن به قدرت را هموار کرده بود، اگر عقلی و نیز اندک درکی از منطق مناسبات جهانی می‌داشت، می‌توانست جوانان فضول را به جای خود بنشاند، اما عقل در میان انقلابیان، به قول دکارت، چیزی بود که «به تساوی تقسیم» شده بود، یعنی همۀ آنان، از شیخ تا شاب، به یک درجه عاری از عقل معاش بودند. دلیل این امر آن بود که، تکرار می‌کنم، علما سیاست نمی‌دانستند و جوانان مسلمان مهندس نیز بیشتر با ترکیبی از ایدئولوژی شریعتی‌ـ چپی و اندکی «باد و باران در قرآن» چنان مسموم شده بودند که چیزی از آنان درنمی‌آمد، چنان‌که تاکنون نیز درنیامده است. همۀ دانش آنان در سیاست همان نظریۀ بدیع «فشار از پائین و چانه‌زنی از بالا» بود. این نظریه همه چیزِ ج.ا. را توضیح می‌داد، اما مشکل این بود که در سیاست معنایی نداشت، که من وارد آن نمی‌شود، ولی آن‌چه نظریه‌پرداز و هواداران آن نمی‌دانستند این بود که میان آن بالا و این پائین، یعنی امّت نازی‌آباد، یک وسط هم بود که انقلابیان تصور روشنی از آن نداشتند. گفته‌ام که انقلاب اسلامی ضدِّ انقلاب مشروطه بود، که ایران را وارد دوران جدید کرد و یکی از ویژگی‌های آن پدیدار شدن یک طبقۀ متوسط بود که طی بیش از هفت دهه بالیده بود و آداب، الگوهای رفتاری، سلیقه و ذاتقه و فرهنگ خود را ایجاد کرده بود. این طبقۀ متوسط، که بر اثر «خدعه»ای گمان می‌کرد انقلاب مطالبات او را تأمین خواهد کرد، سهمی مهم در پیروزی انقلاب داشت، اما از همان آغاز، و بویژه با برآمدن کوخ‌نشینیان، کنار گذاشته شد.

یکی از هدف‌های اشغال سفارت ایالات متحده، که سردمداران آن همان «بچه‌های نازی‌آباد» بودند، فراهم آوردن زمینۀ برآمدن همین کوخ‌نشینیان بود، اگرچه آنان در زمان ارتکاب جرم نمی‌توانستند حدس بزنند. آن اقدام ابلهانه از همه نظر شکست کامل بود، بویژه مبارزه با امپریالیسم! وقتی مسئولان ج.ا. مجبور شدند برای حلِّ مشکل گروگانگیری وارد مذاکره شوند، نظام حتیٰ یک نفر حقوقدان قابل – یعنی قابل اعتماد – نداشت که بتواند در برابر مذاکره کنندۀ امریکایی ظاهر شود و از موضع غیر قابل دفاع «دانشجویان خط امام» دفاع کند. در میان کشورها نیز آبرویی نمانده بود که بتوانند واسطه‌ای دنیاپسند پیدا کنند، ناچار، به سراغ الجزایر رفتند که کشور «مترقی» به شمار می‌آمد، زیرا یکی از مخفیگاه‌های تروریست‌هایی مانند کارلوس و انیس نقاشِ، قاتل بعدی شاپور بختیار، بود و تنها کشور با هیأت حاکمه‌ای بود که مسئولان آن در عقب‌ماندگی با بهزاد نبوی خودمان پهلو می‌زد.(1) کشوری که انقلاب کرده بود که وابستگی را قطع کند، و علمای اعلام آن، بر اثر ندانم‌کاری گروهی از جوانان، که با ارفاق بسیار می‌توان گفت کودن بودند، اگر نخواهیم بگوییم بازی خورده بودند، زیر پرچم کشور دوست و برادر، کشور را به بردۀ یک کشور عقب‌مانده و مسئولان تروریست آن تبدیل کردند. من تنها به یک اعتراف از یکی از سران درگیر در تروریسم و سردبیر روزنامۀ رسمی المجاهد اشاره می‌کنم که در سال‌های اخیر سفیر الجزایر در ایالات متحده بود. رضا ملک در مصاحبه با یکی از شبکه‌های تلویزیون فرانسه با شگفتی بسیار اعتراف می‌کند : «ایرانی‌ها به ما اعتماد کامل (با تأکید بر این کلمه : کااااااامممممل) کرده بودند تا جایی که در هر موردی می‌پرسیدند چه بکنیم؟» البته، آن‌چه در این ترجمه ظاهر نمی‌شود، اما در لحن بیان سفیر حس می‌شود استیصال آن پرسش کننده است که «چه بکنیم؟» و آن شخص باید همان «چریک پیر» مهندس بهزاد نبوی باشد.
به نظر من، الجزایری‌های انقلابی، و کادرهای بعدی آن، که بسیاری از آنان در دانشگاه پاریس آموزش می‌دیدند، از عقب‌مانده‌ترین عرب‌های شمال آفریقا بودند و به یاری همان برادران «مترقی» بود که کلاهی گشود سر «چریک پیر»، و البته ملّت ایران، گذاشتند، چنان‌که یکی از مسئولان بلندپایۀ امریکایی از آن پس اعتراف کرد که «چنان بلایی سر ایرانی‌ها آوردیم که دیگر کسی جرئت چنین کارهایی را نداشته باشد.»(2) باری، اشغال سفارت پی‌آمدهای بسیاری برای نظام داشت که یکی از مهم‌ترین پی‌آمدهای آن خفه کردن طبقۀ متوسط، به عنوان طبقۀ حامل تجدد، بود که قرار شد، تا پدیدار شدن طبقۀ نو کوخ‌نشینان، «یک تار موی یکی» از آن‌ها را به کلِّ آن متوسط فاسد «ندهیم». کودتایی که به دست مهندسان نادان در سیاست علیه طبقۀ متوسط شد، برای دهه‌هایی یک طبقۀ بزرگ اجتماعی میانه‌رو را از عرصۀ سیاسی کشور بیرون کرد. برادران و خواهر سخنگو برای خدماتی که کرده بودند با هزینۀ فلاکت کشور و بینوایی گروه‌های بزرگی از مردم، به نوایی رسیدند و هنوز هم از مزایای قانونی آن خدمات استفاده می‌کنند، اما با این جنایتی که مرتکب شدند نه تنها به مردم خیانت کردند، بلکه سازی را نیز برای نظام کوک کردند که چند سالی است صدای آن کم‌کم به گوش می‌رسد. ممکن است سئوال شود وضع کنونی چه ربطی به اشغال سفارت و گروگانگیری دارد؟ پاسخ را با توجه به فاجعه‌ای داد که در آن زمان اتفاق افتاده بود : روحانیتِ حاکم بر کشور از سیاست و منطق مناسبات جهانی هیچ نمی‌دانست و مرعوب همین بچه مهندس‌ها بود که کوله‌باری از ایدئولوژی شریعتی‌ـ چپی با چاشنی «باد و باران در قرآن» داشتند. برای برخی از آنان این گروگانگیری «نعمتی» بود، زیرا برخی از رقیبان را از میدان خارج می‌کرد؛ برخی دیگر نیز شاید اعتقادی به چنین ماجراجویی نداشتند، اما گمان نمی‌کردند «جوانان متعهد ما» بتوانند چنین کلاه گشادی بر سر آنان بگذارند و فرصت‌طلبانه «نه» نگفتند. بدین سان، برای دهه‌هایی، یک طبقۀ اجتماعی بزرگ از دور خارج شد و حکومتیان نفس راحتی کشیدند، اما بار دیگر باید تکرار کنم که، از آن‌جا که آنان کشوری را که بر آن فرمان می‌راندند نمی‌شناختند و تصوری از منطق تحول دولت ملّی ایران نداشتند، نمی‌توانستند بدانند که بر روی چه آتشفشان به ظاهر خاموشی نشسته‌اند و این آتشفشان روزی می‌تواند بار دیگر فعال شود. در چنین روزی، علم اندک مهندسان مسلمان، که در سیاست به اندکی چانه‌زنی در بالا و مقداری فشار از پائین فروکاسته می‌شود، آنان را به کار نمی‌آمد، چنان‌که به کار نمی‌آید. آن طبقه‌ای، که چهار دهه سرکوب شده بود و حکومتیان گمان می‌کردند مغلوب کوخ‌نشینان «کرده‌اند»، اینک سر بلند کرده و «اقتدار واقعی» یک کشور را به نمایش گذاشته است.

(1) در این مورد هم، مانند موارد بسیار دیگر، پس از چهار دهه، هیچ دگرگونی مهمی صورت نگرفته است. مذاکره کنندۀ ارشد ج.ا. در گفتگوهای «برجام» نه زبانی می‌داند و نه از علم دیپلماسی سررشته‌ای دارد تا جایی که حتیٰ نمی‌تواند موضع کشور متبوع خود را به خبرنگاران بیان کند، منظورم به فارسی به کمک یک مترجم است، اما یک تفاوت بزرگ میان آن مذاکرۀ نخستین با این یک وجود دارد و آن این‌که نمایندۀ روسیه جانشین نمایندۀ الجزایر شده است. این نمایندۀ روسیه این حُسنِ بزرگ را دارد که هم برای منافع کشور متبوع خود مذاکره می‌کند و هم برای منافع کشور خود به ضرر ایران که خود یکی از نمودهای «اقتدار» کشور و نوعی نوآوری بی‌سابقه در عرصۀ دیپلماتیکی و مناسبات جهانی است. 

(2) در مصاحبه‌ای که شبکۀ اطلاع‌رسانی «راه دانا» با محمود کاشانی، استاد حقوق، انجام داده، مصاحبه‌کننده با شنیدن ایرادهایی که بر قرارداد الجزایر وارد است از کاشانی می‌پرسد : «قطعاً چنین توافقنامه‌ای را یک دانشجوی سال اول علوم سیاسی و حقوق امضا نمی‌کند؟» ‌کاشانی پاسخ می‌دهد : «بله، صحیح است! این‌ها با حقوقدانی اصلاً مشورت نکرده‌اند و در گروه خود هم حقوقدان واردی نداشته‌اند. در این مذاکراتِ نابرابر بر خلاف تمامی قواعد جهانی با ایجاد حساب یک میلیارد دلاری، پیشاپیش فرض محکومیت ایران را در این دیوان داوری نیز پذیرفته‌اند.» 
https://www.dana.ir/news/526473.html/share

دنباله دارد