۱۳ نوامبر ۲۰۲۲
یادداشتهایی که به تدریج از این پس به خوانندگان عرضه میکنم، چنانکه آرنت در عنوان فرعی کتاب میان گذشته و آینده آورده همچون «تمرینهای در اندیشۀ سیاسی» است. پیشتر نیز یادداشت دیگری دربارۀ لقلقۀ لسانی به نام «عمق راهبردی» منتشر کرده و گفته بودم که مسئولان ج.ا. در دام اهل ادب فرهنگستان افتاده و گمان کردهاند که میتوان با واژهها بازی و، جهت «پاسداشت پارسی»، برای هر واژهای معادلی درست کرد. در یک جمله باید بگویم که هیچ چیزی به اندازۀ حکمرانی از دلمشغولیهای عامّۀ اهل ادب ایران دور نیست و، به نظر من، چنین مینماید که گروهی از آنان نیز که دانشی در مباحث غیر ادبی دارند چنین واژهسازیهایی را جدّی نمیگیرند. عامّۀ اهل ادب چنین ادعاهایی ندارند و اگر گاهی اتفاق میافتد که واژههایی را صادر کنند در چنین مواردی حَرَجی بر آنان نیست، کسی نیز آن جعلها جدّی نمیگیرد؛ آنچه در این میان فاجعهبار میتواند باشد بازی با واژههای توخالی است که برای کشور و حتیٰ خود نظام حکومتی سخت پرمخاطره میتواند باشد. اصطلاح کهن استراتژی، که فرهنگستان ادب فارسی – گویا با کارسازی بهاءالدین خرمشاهی – معادل «راهبرد» را برای آن پیشنهاد کرده و دولت و ملّت نیز پذیرفتهاند، یکی از همین واژههای توخالی است و هر کسی که گاهی به یاوههای رادیو و تلویزیون گوش کند ترکیبهایی مانند «برنج محصول راهبردی» را خواهد شنید. این کلمۀ «راهبرد» و «راهبردی» بخشنامههای نیز دارد و بر عهدۀ ویراستار رادیو و تلویزیون است که آن را جانشین استراتژی و استراتژیکی کند. البته، در چنین مواردی کاربرد این واژههای بیمعنا و توخالی اشکالی ندارد و مردم نیز با شنیدن ترکیب برنج محصول راهبردی متوجه میشوند که برنج محصول مهمی است و تولید و عدم تولید آن را نمیتوان سرسری گرفت، اگرچه کشورهای بسیاری هستند که هرگز حتیٰ یک کیلو از این محصول راهبردی تولید نکردهاند و امنیت آنها به خطر نیفتاده است. در چنین مواردی ملّت همان اندازه میفهمد که مسئولان دولتی، اما دستبرد اهل ادب به واژههایی که دستکم دو هزار و پانصد سال سابقۀ استعمال دقیق دارد، و علمی نیز روی آن اصطلاح بنا شده، میتواند وقوع این فاجعه را به دنبال داشته باشد که دولت چیزی از آن میفهمد، که همان نظریهپردازیهای اوست، و با این فهم ملّت را سر کار میگذارد! وقتی مسئولان دولتی اصطلاح «عمق راهبری» را تحویل ملّت میدهند و، در واقع، ملّت را با آن مرعوب میکنند، این اشکال پیش میآید که دولت هرچه خواست در این قالب توخالی تعبیه میکند و تحویل کسانی میدهد که چیزی از آن نمیفهمند، اما شاید در دورههایی سری به رضایت تکان دهند. پیشتر، گفته بودم که وقتی یک مفهوم علمی از متن نظام معرفتی آن جدا شود میتوان به مناسبتهایی با آن بازی کرد و «سیاستی» را پیش برد، اما آنچه در این میان فوت میشود مصالحی عالیتر است که اگر از دست رفت چه بسا برای همیشه رفته است. در یادداشتهای پیشین گفته بودم که از آنجا که مسئولان با مفهوم «عمق راهبردی» بازی میکنند، یعنی نمیدانند استراتژی چیست، سر خود را در باتلاقی مانند سوریه زیر برف کردهاند، در حالیکه «دشمنی» که قرار بود، با بقای اسد در قدرت، او را شکست دهیم، نمیگویم در «عمق استراتژیکی» درون کشور، بلکه در مرز با قفقاز جنوبی جا خوش کرده است و همۀ تحولات کشور را رصد میکند. ادارۀ کشور به دست عوام، اینکه هر کتاب «صرف میر» خواندهای فکر میکند که با مقداری ضربَ ضربا ضربوا عالِمِ سیاست نیز شده است، این تالیهای فاسد را دارد و، به عنوان مثال، امام جمعۀ اردبیل خیالاتی میشود که وااسلاما «پارۀ تن اسلام»، که همان نظام پتیارۀ علیف و حرامیان باکو باشد، دارد به دست ارمنستان میافتد و باید چنین و چنان کرد! اینک که آرایش نظامی حرامیان باکو و متحدان آن به پایان رسیده، به گونهای که چهار سال پیش در کتاب دولت، ملّت و حکومت قانون گفته بودم، به زبان خود آقایان، میتوان گفت که عدالت آن حاج آقا، با چنین اشتباه فاحشی در تعیین مصداق دشمن و منافع ملّی، زایل شده و هر نمازی که مؤمنان اردبیلی پشت سر او بخوانند باطل است، و باید تجدید شود. بدیهی است که این وجه از مداخلۀ بیرویّۀ آن امام جمعه به «مسئلۀ خصوصی دیانت مؤمنان» مربوط میشود و موضوع بحث من نیست؛ در حوزۀ عمومی، آن شخص از «مُقدِمین امنیت کشور» به شمار میآید و باید حساب پس بدهد.
اینکه برخی از مسئولان با دیدن شلتاقهای علیف اظهار پشیمانی میکنند که در جنگ قراباغ/ارتساخ به حرامیان باکو یاری رساندهاند تا «پارۀ تن اسلام» به دست ارمنیهای نیفتد نشان از این واقعیت اسفناک دارد که «راهبرد» نیروهای نظامی کشور در حدِّ همان «راه بردن» بوده و هر جا لازم شده سر خر را کج کردهاند که «خود راه بگویدت که چون باید رفت»!(1) به عبارت دیگر، چون استراتژی را «راه بردن» میفهمیدهاند، و آن در اهدنا الصراط المستقیم امام جمعۀ اردبیل خلاصه میشده، اینک، در شرایطی بسیار پرمخاطره برای کشور، در حالیکه باکو، تلآویو، آنکارا، مسکو و ... هر یک به نوعی، بر سر گردنهای کمین کردهاند کمر ایران را برای همیشه بشکنند، نیروهای نظامی شعاری «راهبردی» میدهند، اما شرم حضور علیف در پشت مرزها نیز اجازه نمیدهد که اقدامی بکنند. به نظر من، زمانی که آرامشی در کشور برقرار بود، و علیف با لباس نظامی تا تیررس نیروهای ارتش به مرز شمالی نزدیک شد و شعار داد که به زودی تبریز را خواهد گرفت، اگر توهّم نصیحت به علیف در تهران، و شاید خواندن یاسین به گوش او، نبود میشد الزامات نظریۀ «عمق استراتژیکی» را در مورد او اِعمال کرد. با فوت فرصتهای گرانبها برای به جای خود نشاندن علیف، اینک، نیروهای نظامی کشور، در تشتت مزمن خود، در مقیاس وسیعی، توان عمل ندارد : فرماندهی ارتش، در تصمیمگیریهای بنیادین خود تابع «راهبردهای» سپاه است و سپاه تابع ملاحظاتی از سنخ «پارۀ تن اسلام» و «اسلام توپراقی»، گرفتار عوامل نفوذی باکو و آنکارا، بویژه در آذربایجان، و البته فساد اقتصادی گسترده که سیاهزخم هر نیروی نظامی است. بدیهی است که وقتی یک نیروی نظامی به چنین ثروت و قدرتی دست یافت، و گوش به رهنمودهای امام جمعۀ اردبیل و نتایج نشست «اسلام توپراقی» در دانشگاه تبریز، نمیتوان از او انتظار داشت که رفاه را رها و خود را گرفتار سنگر دفاع از مرزهای کشور کند. اینجا ابهام «عمق راهبردی» میتواند کارساز باشد و در واقع آن جعل برای چنین مواردی نیز کارسازی شده است : هر بهانهای را میتوان با «عمق راهبردی» توجیه کرد و اجازه داد که حتیٰ علیف هم آن کلاغی باشد که به ما ...!
موضوع بحث من در این یادداشتها به فهم حکومت از استراتژی محدود نمیشود، بلکه کوشش میکنم که مباحثی در سیاست داخلی و خارجی را به تصوری که چهار دهۀ گذشته مسئولان از حکمرانی داشتهاند ربط و توضیح دهم که در کدام بزنگاههایی کشور را به لبۀ پرتگاه کشانده و مصالح ملّی را بر باد دادهاند. برای اینکه خواننده بتواند معنای این یادداشتها به درستی بفهمد، باید نظر او را به این نکته جلب کنم که موضوع بحث من تحلیل سیاسی روز نیست؛ هر سمت و سویی که رخدادهای سیاسی داشته باشد، ایرانی باید بداند که جهل به سیاست و نداشتن یک استراتژی برای ادارۀ کشور در انحصار هیچ گروه و صنفی نیست. اینکه در صد و پنجاه سال گذشته ایرانیان نتوانستهاند تصور روشنی از سیاست و مناسبات شهروندی پیدا کنند، بویژه در چهار دهۀ اخیر که همۀ رشتههای خود را پنبه کردهاند، قرینهای بر فقدان درکی عُقلایی از وضع تاریخی کشور است. ایرانی هنوز همچنان اهل احساسات و شعارهای سطحی گذشته است. اینکه از چند ده هزار استاد دانشگاههای وطن و میلیونها دانشجوی آن، روشنفکرانی که پیش از بحران تحلیلگران همیشه حاضر در رسانهها بودند، بویژه منتقدان نئولیبرالیسم، هیچ جملهای صادر نشد، در حالیکه حتیٰ از سنگ صدایی درآمد، دلیل بیخیالی بنیادین این جماعت در داخل و خارج و اتلاف پولی است خرج «تولید این همه علم» و نگهداری آن شده است. سیاست در دورههای بحرانی اهمیت پیدا میکند، و گرنه وقتی حکومتی وجود دارد که نفتی میفروشد، نان و گوشتی در سفرهها میآورد و ارزی نیز میدهد که سری به آنتالیا بزنیم همه تحلیلگر سیاسیاند. در این یادداشتها میخواهم توضیح دهم که خاستگاههای این درجه از انحطاط در امور کشور و این قهقرای نظام کجاها قرار دارند. بار دیگر، تکرار میکنم که با علمایی که حکومت در هفتههای اخیر برای چارهاندیشی و گرهگشایی رونمایی کرده است بعید میدانم بتوان نتیجهای گرفت. در کشوری که قانون بازنشستگی وجود ندارد، بسیاری از اینان در چهار دهۀ گذشته در همۀ مناصب مهم بودهاند و ژرفای بحران کنونی نیز نتیجۀ تدبیرهایی است که آنان اندیشیدهاند. اگر کشور حساب و کتابی داشت، و نظام از مصلحت خود آگاهی میداشت، بسیاری از آنان میبایست محاکمه میشدند. اینکه آنان با عوض کردن ردای کارگزاری بلندپایه در زیِّ رایزنان ارشد درآمدهاند، در واقع، نشان از عمق فاجعهای دارد که نظام در ژرفای آن فروافتاده است و باید بداند که آنان که او را در آن چاه انداختهاند توانشان در همان حدّ بوده است و با طنابی که در چاه افتادهاند نمیتوانند از آن بیرون بیایند!
دنباله دارد
(1) توضیحی دربارۀ یک نمونه از کمک های نظامی ایران به جمهوری باکو در گزارش زیر آمده است : https://dana.ir/news/729443.html/. عنوان نشستی که در دانشگاه تبریز برگزار و این بیانات در آن گفته شده «اسلام توپراقی» یا «خاک اسلام» است. نیز ر.ک. به گزارش زیر : https://www.mashreghnews.ir/news/65376/ آگاهیهایی دربارۀ یکی از موارد حمایت «کمیتۀ امداد امام» از مردم مستضعف باکو در گزارش زیر آمده، این در حالیکه است که در آن زمان درآمد سرانه در جمهوری باکو هزار دلار بیشتر از درآمد سرانه در ایران بود :
https://web.archive.org/web/20130601122439/http://emdad.ir/beinolmelal/dafater/azarbayjan.asp
خواهشمندیم بدون اجازه نقل نکنید. این یادداشتها موقتی است و تنها جهت اطلاع برخی از علاقهمندان منتشر میشود.