آنچه در زیر در چند بخش می آید، بخش پایانی کتاب دولت، ملت و حکومت قانون است که دو سال پیش منتشر شد و بزودی چاپ جدیدی از آن عرضه خواهد شد :
وانگهي، در دوران جديد، كه عصر ملّتهاست، هر استراتژي بايد، افزون بر در نظر گرفتن الزامات امكانات و تواناييهاي مادي و معنوي، به پيآمدهاي منطق امر ملّي نيز تن در دهد. تنها يك ملّت ميتواند يك استراتژي براي دفاع از خود و تأمين منافع خود داشته باشد و اين امر مستلزم داشتن فهمي از امر ملّي و منافع آن است. ايدئولوژي شريعتي و «تفكر» داوري، و ديدگاههاي همة كساني كه به نوعي مبناهاي آنان را دنبال ميكنند، راه را بر فهم امر ملّي و منطق آن ميبندد، زيرا آن دو ديدگاه تاكتيكي در قدرت و براي قدرت سياسي است، و با تكيه بر چنان تاكتيكهايي نميتوان استراتژي ملّي تدوين كرد. هر ايدئولوژي تاكتيكي براي كسب قدرت از سوي گروهي اجتماعيـ سياسي، يعني «حزبي» سياسي، است، اما استراتژي ناظر بر امري ملّي و منافع ملّي است و نيازي به گفتن نيست كه ملّت را نميتوان به يك «حزب» فروكاست. «هر حزبي به آنچه دارد خوشحال است»، اما آنچه يك «حزب» دارد همة آن چيزي نيست كه يك ملّت دارد؛ يك ملّت چيزي بيشتر از داشتههاي يك حزب دارد و استراتژي ملّي نيز بايد ناظر بر اين داشتهها باشد. يك ملّت، منافعي دارد كه، به خلاف گفتة داوري، پيوسته، نميتوان با حقطلبي از آن دفاع كرد. حقطلبي، اگر معنايي داشته باشد، مقولهاي در اخلاق خصوصي و در مناسبات ميان شهروندان است، اگرچه در ابهام آن در نوشتة داوري حتيû در اخلاق خصوصي نيز امري مؤثر نيست، بلكه شبحي در مِهِ عرفان كه «ديدار مينمايد و پرهيز ميكند»! هر اعتباري كه حقطلبي در اخلاق خصوصي و در مناسبات ميان شهروندان داشته باشد، به هر حال، در مناسبات ميان ملّتها، به هيچ وجه اعتباري ندارد. از سدهها پيش، نويسندگان سياسي بنيادگذار انديشة سياسي جديد، از هابز تا روسو، و بسياري پس از آنان، گفتهاند كه «در مناسبات ميان ملّتها وضع طبيعي هرگز از ميان نميرود». معناي اين سخن آن است كه ملّتها «گرگ يكديگر هستند» و تا زماني كه دولتي نيرومند نتواند از منافع ملّي صيانت كند «گرگ يكديگر ميمانند». اين سخن حكمي اخلاقي نيست؛ قاعدهاي در سياست بينالملل است. ديديم كه نمايندگان مجلس نيز كه از داوري «حقطلبتر» بودند به تجربه دريافتند كه كشور دوست و برادر، در نخستين فرصتي كه توانست، در ادامة تجاوزهاي مكرر سدههاي پيش از آن، به مرزهاي كشور تجاوز كرد. بديهي است كه در سياست بينالملل نيز قصاص قبل از جنايت امري نكوهيده است، اما دولت ملّي بايد براي هر قصاصي آماده باشد و در روياي حقطلبي منافع كشور را بر باد ندهد. مهمترين وظيفة دولت ملّي صيانت از شالودة امر ملّي، وحدت ملّي و منافع آن، به تعبير قائممقام، «به مردي يا نامردي» است. در مناسبات ميان دولتها، نامردي، در شرايط نامردانه، عين مردانگي است؛ اين مطلبي نيست كه بتوان با اخلاق حقطلبانه فهميد. در مناسبات ميان دولتها، در مواردي، نامردي عين مردانگي است و اين ديالكتيك پيچيدة «مردي و نامردي» مقولهاي نيست كه با چند سير اخلاق و چند مثقال عرفان، بويژه اخلاق و عرفان آميخته به ايدئولوژي روزهاي خوش گذشته، فهميد و توضيح داد. در فاصلة مديريت بحران ميرزا ابوالقاسم قائممقام تا نمايندگان مجلس اول مشروطيت، ايرانيان، در بيخبري از انديشة سياسي جديد، به تجربه، دريافتي اجمالي از اين مباحث پيدا كرده بودند. «اغتشاش فكري» روشنفكري ايدئولوژيكي و اهل «تفكر»، كه آل احمد گمان ميكرد از پيآمدهاي دو زبانه بودن روشنفكران، و در «تفكر داوري» سيطرة «اصالت مذهب بشر»، است، در دهههاي سي تا پنجاه خورشيدي، به تدريج، فهم سياسي ايرانيان را خدشهدار كرد و گرايشهاي «حزبي» جانشين آن شد. نمايندگان مجلس اول، نمايندگان ملّت واحد ايران بودند و به نمايندگي از ملّت ميانديشيدند و خود را پاسداران منافع ملّي ميدانستند.
هيچ يك از روشنفكراني كه در صفحات اين جُستار نامي از آنان بردم و به نوشتههاي آنان اشاره كردم تصوري از امر ملّي پيدا نكرده بودند. چنين دريافتي از امر ملّي نيازي به دانشي دربارة علم سياست داشت، كه همة آنان به درجات مختلف عاري از آن بودند. نه ايدئولوژي و نه «تفكرِ» محض علمِ سياست نيست، اما هر دو بحث ميتواند مباحثي در علم سياست باشد. اشتباه اهل ايدئولوژي، و پدران بنيادگذار سدة نوزدهمي آن، و اهل «تفكر»، به تبع «آموزگار تفكر پس فردا»، به يكسان سياست نميدانستند. آنان با سخنان نسنجيدة بسيار خود راه جهنمِ آشوب ذهني مردم و تشتّت در وحدت ملّي را هموار كردند، شمار اندكي از آنان با حُسنِ نيّتِ سادهلوحانه و بسياري با اغراضِ شخصي! علم سياست قلمرو سادهلوحي و كوشش براي رسيدن به منافع خصوصي به هر بهايي نيست؛ در قلمرو سياست، تنها ميتوان ملّي انديشيد و تنها منطق اين نوع انديشيدن منطق منافع ملّي است.