۱۵ دسامبر ۲۰۲۱
آنچه در زیر می آید نخستین صفحات رساله ای مستقل درباره مفهوم ایرانشهر است که در ماه های گذشته نوشتن آن را آغاز کرده بودم اما به دلایلی که نیازی به گفتن آن نیست به انجام رساندن آن تاکنون ممکن نشده است. این صفحات را به دوستانی تقدیم می کنم که در این روزها پیغامی داده اند اما توان پاسخگویی به فرد فرد آنان در من نیست.
بخش دوم:
به اجمال، میتوان گفت که تاریخ ایران نیاز به مفاهیم و مقولاتی دارد که از درون موادِّ تاریخ ایران گرفته شده باشد، زیرا این تاریخ ویژگیهایی دارد که حتیٰ اگر بتوان در جاهای دیگری برخی از همان ویژگیها را پیدا کرد، اما در تاریخ ایران توضیح دیگری دارد. یکی از این ویژگیهای تاریخ ایران تداوم تاریخی این کشور است که محمد بن جریر طبری در آغاز دورۀ اسلامی به آن اشاره کرده است. توصیف این تداوم تاریخی، چنانکه به عنوان مثال در تاریخ طبری آمده، و نیز وجوه دیگری از آن، که در نوشتههای تاریخی و ادبی جدیدتر آمده، در صورت ظاهر، آن امری نیست که بتواند پرتوی بر یکی از مهمترین ویژگیهای تاریخ ایران بیفکند. تبیین این ویژگی نیاز به مقولهای دارد که بتواند تاریخ ایران را از درون توضیح دهد. یکی از این مقولههای مهمِ تاریخِ ایران «ایرانشهر»، به عنوان مقولهای برای تبیین پیوند دورههای پیش از شاهنشاهی ساسانی، ساسانی و دورۀ اسلامی، است. این دفتر به ایضاح معنای همین یک مقوله اختصاص یافته است و کوشش میکند نشان دهد که وارد کردن مفاهیم و مقولات چگونه میتواند پرتوی بر تبیین تاریخی یک کشور بیفکند. از اینرو، «ایرانشهر»، به گونهای که در این دفتر به کار رفته، صِرفِ مقولهای تاریخی نیست که، بر پایۀ نام کهن ایران در فارسی باستان و اوستا، نخست، در زبان پهلوی ساسانی به کار رفت و این کاربرد تا نخستین سدههای دورۀ اسلامی نیز ادامه پیدا کرد. در این دفتر، «ایرانشهر» به عنوان مقولهای برای تبیین تداوم تاریخی ایران به کار رفته که یکی از مقدمات تدوین تاریخ جامع ایران است. تاریخ ایران، از دوران باستان تا پیروزی جنبش مشروطهخواهی، تاریخی پیوسته بوده و تاریخنویس ایران، تاریخنویس هر دورهای که بوده باشد، نمیتواند تصویری کلّی از آن نداشته باشد. بدیهی است که هر تاریخنویسی باید پژوهشهای خود را به دورهای از تاریخ محدود کند، اما همان تاریخنویس نمیتواند تصوری از پیوندهایی که میان دورههای تاریخی ایران وجود دارد نداشته باشد. این حکم بویژه دربارۀ دو گروه تاریخنویسان دوران باستان و دورۀ معاصر ایران مصداق پیدا میکند. پیوستگی در تاریخ طولانی ــ یعنی تاریخ آنچه تاریخنویسان معاصر فرانسوی longue durée نامیدهاند 5 ــ هر تاریخنویس ایران را مجبور میکند که نظری به این پیوندهای میان دورههای تاریخی ایران داشته باشد. هیچ دورهای، اگر بتوان گفت، ابتدا به ساکن آغاز نمیشود و تاریخنویس نمیتواند تاریخ یک دوره را بدون لحاظ دورۀ پیش از آن تدوین کند. پائینتر، به مورد تاریخنویسی یرواند آبراهامیان اشارهای خواهم کرد که مبدأ آن تأسیس حزب تودۀ ایران است. وارد کردن این بُرشِ در موادِّ تاریخ ایران، و قطع پیوندهای دورهای از تاریخ با پیش و پس از آن، در مورد این تاریخنویس، چنانکه خواهد آمد، موجب شده است که مقولات و مفاهیم ایدئولوژیکی چپ مبتذل را به طور غیر انتقادی به کار گیرد و، لاجرم، توضیحی نادرست از موادِّ تاریخِ ایران عرضه کند. از سدهای پیش، گزینش غیر انتقادی مفاهیم و مقولات یکی از آفتهای تاریخنویسی جهان ایرانی بوده است. این آفت به این امر در تاریخنویسی ایران مربوط میشود که تاریخنویس، به جای اینکه کوشش کند مفاهیم و مقولات تاریخ دورهای را که مینویسد بر پایۀ موادِّ آن تدوین کند، و تحول تاریخی را توضیح دهد، ایدئولوژی خود را اصل قرار میدهد و آن قالب را بر مواد تاریخی تحمیل میکند. برای آبراهامیان خاستگاه تاریخ جدید ایران تأسیس حزب توده است، و بدیهی است که با تکیه بر این اصلِ موضوع او نمیتواند تاریخی بنویسد که، به قول میرزا آقا خان کرمانی، «امور نَفْسالامری» را توضیح دهد. 6 مورد دیگر از این نوع تاریخنویسی جعل مفاهیم و تحمیل آن به تاریخ برای موجّه نشان دادن یک ایدئولوژی خاصّ است که ضرورتی ندارد اینجا به تفصیل دربارۀ سخن بگویم.7 مفاهیم و مقولات ویژۀ هر ناحیهای در تاریخ جهانی باید به محکِ موادِّ کشورهای خاصّ زده شده باشد و گرنه ارزش علمی نخواهد داشت. اینکه در این دفتر دربارۀ ایرانشهر، به عنوان وجهی از تحول تاریخی ایران، بحث کردهام، که برخی از ویژگیهای آن میتواند تحت این مقوله توضیح داده شود، به سازگاری این مقوله با وجوهی از تحول تاریخی مربوط میشود. خواهم گفت که یکی از مهمترین وجوه تمایزِ ایران تداومِ تاریخی آن بود. این تداوم تاریخی را میتوان در ذیل مفهوم ایرانشهر توضیح داد که ساسانیان گسترۀ جغرافیایی فرمانروایی خود را به آن نام میخواندند، اما همین نام در طول زمان باقی ماند و به مقوله ای برای همان تداوم تاریخی تبدیل شد. در این دفتر، کوشش کردهام مفهوم ایرانشهر را از مکان گسترۀ ایران بزرگ فرهنگی به زمان تداوم تاریخی آن منتقل کنم و توضیح دهم که چرا مفاهیم و مقولات تاریخنویسی ایران را باید در ذیل همین مفهوم بنیادین جای داد.
یادداشت ها Oleg Grabar, The formation of Islamic art, New Haven/London, Yale University Press 1976, p. 37.
2 مشخصات چاپ نخست چنین است : درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشۀ سیاسی در ایران، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی 1367. این کتاب در همان ویراست نخست و دوم –– با تغییرات عمده و افزودن فصلهایی –– نزدیک به پانزده بار منتشر شد. نسخۀ دوم، بازنویسی کامل ویراست دوم، همان است انتشارات مینوی خرد منتشر کرده است.
3 از میان مخالفانِ بسیارِ اهل علمِ «ایرانشهری» میتوانم به داوود فیرحی اشاره کنم که در چند سخنرانی و مصاحبه تا جایی پیش رفت که حتیٰ «مرگ ایرانشهری» را نیز اعلام کرد. در یکی از این سخنرانیها نگارندۀ این سطور نیز حضور داشت و من همانجا توضیح دادم که او به درستی نمیداند دربارۀ چه چیزی سخن میگوید و همۀ ارجاعات سخنان او نیز نادرست و سخت مغلوط است. من در یکی از فصلهای ملاحظات دربارۀ دانشگاه توضیح دادهام که همۀ استدلالهای فیرحی نادرستاند و از دقت علمی بهرهای ندارند. برای اینکه نظر خودم را دربارۀ مباحث بسیار و متنوع فیرحی به اجمال بگویم این نکته را نیز میافزایم که فیرحی، در علم، سخت خیالپرداز بود و هیچ چیزی نیز درست یاد نگرفته بود و نباید سخنان او چندان جدّی گرفت.
Oswald Spengler, Der Untergang des Abendlandes, München, C.H. Bech’sche Verlag 1927, II, S. 229.
ترجمۀ دقیقتر جملۀ اشپنگلر چنین است : «ایرانیت (Persertum) به دست زبانشناسی ایرانی افتاده است.»
6 این اصطلاح را تاریخنویس فرانسوی، فردینان برودل، در دو اثر زیر به کار برده است :
Fernand Braudel, La Méditerranée et le monde méditerranéen à l’époque de Philippe II, Paris, Flammarion 1949, passim. Fernand Braudel, « Histoire et sciences sociales : la longue durée », Annales E.S.C., Paris, oct.-déc. 1958, 725-53.
7 مورد جالب توجه پژوهشهای تاریخنویسان شوروی دربارۀ دو دورۀ تاریخی ایران، دوران باستان و دورۀ اسلامی، است. بیشتر تاریخنویسانی که دربارۀ دورۀ هخامنشی و ساسانی تحقیق کردهاند نوشتههای تاریخی مهمی عرضه کردهاند. برعکس، کمابیش همۀ پژوهشگرانی که دربارۀ دورۀ اسلامی، بویژه تاریخ معاصر، تحقیق کردهاند مارکسیستهای حزبی بودهاند. این گونه تحقیقات به مقیاسی که به تاریخ معاصر نزدیکتر میشوند صبغهای مارکسیستیتر ــ یعنی حزبیتر ــ و بیشتر رنگ بیانیهای حزبی به خود میگیرند.
مورد جالب توجه این جعلِ مفهوم تاریخنویسیِ طیفهایی از جریانی سیاسی در ایران است که با اسم بیمسمای ملّیـ مذهبی خوانده میشوند. عنوان و عنوان فرعی انگلیسی کتاب هما کاتوزیان دربارۀ «اقتصاد سیاسی ایران جدید» چنین است :
The political economy of modern Iran : despotism and pseudo-modernism, 1926-1979.
همین عنوانها در ترجمۀ فارسی چنین برگردانده شده است : اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیت تا پایان سلسلۀ پهلوی. چنین مینماید که مترجمان فارسی متوجه شده بودند که تعارضی میان عنوان و عنوان فرعی انگلیسی وجود دارد، زیرا اگر برابر عنوان اصلی «ایران مدرن» شده است، نمیتوان در عنوان فرعی از «شِبهمدرنیسم» سخن گفت. وانگهی، مدرنیسم مقولهای در تاریخ هنر است و اگر نویسنده میخواست بگوید که دورۀ پهلوی عصر تجدد نبود ــ که گویا قرار بود با مصدقـ خلیل ملکی بیاید، اما «استبداد» مانع آن شده است ــ میبایست از شبهتجدد سخن بگوید که معلوم نیست معنای آن چیست؟ اینجاست که دُمِ خروسِ «مذهبیِ» «ملّییون» بیرون میزند. تاریخنویس ملّیـ مذهبی، به عنوان یک مذهبی تمامعیار، گمان میکند که مفاهیم و مقولههای تاریخی مانند مُثُلِ افلاطونی دستخوش صیرورت نمیشوند. مدرنیته مثالی در عالم معقولات است که در کشورهایی نزول پیدا میکند، اما «استبداد» در ایران مانع از آن شده که مثال حقیقی نزول پیدا کند و تنها «شِبه» ــ یعنی صورت محسوس ــ آن فرود آمده است. حتیٰ در اروپا که گهوارۀ تجدد بوده، برخی از مهمترین کشورها، مانند آلمان، در مقایسه با انگلستان و فرانسه، اگر بتوان گفت، تجدد آمرانهای داشته است. تاریخنویسان آلمانی این وضع متمایز کشور خود را تحلیل کرده و علل و اسباب تحقّق آن را توضیح دادهاند، اما از شبهمدرنیسم سخن نگفتهاند، زیرا میدانستند که تجدد روند تاریخی طولانی است و در طول تاریخ تحقّق پیدا میکند. مهمترین نشانههای دوران جدید وجود دستگاه مالی متمرکز، قشون حرفهای، دادگستری با نظام قانونهای مُدَّون و نظام آموزش و پرورش ملّی است و همۀ اینها در عصر پهلوی اول تحقّق پیدا کرده بود. وانگهی، کاربرد غیر انتقادی اصطلاح despotism یا خودکامگی، در مورد بنیادگذار دادگستری، که در زمان او نخستین نظام حقوقی جدید ایران نیز تدوین شد، خالی از تعارض نیست، زیرا ویژگی خودکامگی فقدان یا تعطیل نظام حقوقی است. میتوان ایرادهای بسیاری بر رضاشاه، و همۀ اقدامات و اصلاحات او گرفت، اما به این اعتبار او در معنای دقیق کلمه خودکامه نبود.
چنانکه پیشتر نیز بارها به تکرار گفته ایم نقل مطالب بدون اجازه و بدون ذکر مأخذ ممنون است. خواهشمندیم حق اقل آداب دانی را رعایت کنید.
(به ناچار و با عذاب وجدان مطالب ایشان را در این بلاگ منتشر میکنیم)