۲۸ دسامبر ۲۰۲۱

بخش چهارم

فیرحی از هر دری وارد می‌شود تا بتواند نشان دهد که وجود «امر ملّی» در ایران، که من از آن دفاع می‌کنم، قابل دفاع نیست. این‌که چرا او نیز مانند بسیاری دیگر وجود «امر ملّی» را نقیض دفاع خود از دین می‌داند بر من معلوم نیست. پیش از آن‌که دفاع ایدئولوژیکی از دین رواج پیدا کند، یعنی قرائت سیاسی دیانت، اهل دیانت چندان تعارضی میان آن دو نمی‌دیدند. قرائت ایدئولوژیکی از دیانت از زمانی رواج پیدا کرد که روشنفکری سیاست‌زده با اندک چیزی که از علوم اجتماعی و انسانی غربی یاد گرفته بودند ایران را نیز از پشت شیشۀ کبود ایدئولوژی‌های سیاسی جدید دیدند و گمان کردند که در ایران نیز ملّیت جای دیانت را گرفته و می‌توان با محدود کردن قلمرو ملّیت جایی برای دیانت دست‌ـ وـ پا کرد. این رویکرد همان بود که نیم‌سده‌ای پیش آل احمد آن را غربزدگی خواند و روشنفکری ــ و البته بسیاری از اهل دیانت ایدئولوژیکی ــ ایران نیز در این دام افتادند. طرحی که آل احمد در رساله‌ای با عنوان غربزدگی عرضه کرد یکی از غیرـ وـ ضد تاریخی‌ترین توضیح‌هایی بود که می‌شد از تاریخ ایران داد و عنوان رساله از این حیث غربزدگی بود که با آن می‌شد غربزدگی خود آل احمد و پیروان او را استتار کرد. هیچ جنگ‌افزاری در «نظریۀ» غربزدگی آل احمد نبود که از زرادخانۀ خود غرب گرفته نشده باشد، اما آل احمد با «قرتی» خواندن مخالفان خود از پیش دهان آنان را بسته بود. بارز‌ترین ویژگی اهل دیانت ایدئولوژیکی همین کوشش برای «اسکات خصم» است، زیرا رویکرد اهل ایدئولوژی به دیانت همان رویکرد متکلم نسبت به دفاع از اصول جزمی دین است. فیرحی نیز مانند پیشینیان روشنفکر خود غربزده‌ای است که نمی‌داند غرب زده است، یعنی تاریخ ایران را از تاریخ اروپا و نسبت «دولت‌های ملّی» آن به خلافت دربار پاپ و کلیسا قیاس می‌گیرد و گمان می‌کند که اگر من ــ یعنی نویسندۀ این سطور ــ بتوانم جایی برای ملّت ــ امر ملّی قدیم ایران ــ باز کنم جای دین تنگ شده است. او این توهّم را نیز دارد که اگر بتواند دفاع از ملّیت را تضعیف کند، جایی برای دین باز خواهد کرد. مهم‌ترین ایرادی که همۀ مدعیان تعارض‌های دین و ملّیت ــ دولت ملّی ــ دارند این است که چون چیزی از تاریخ ایران نمی‌دانند نه تصور درستی از دین ایرانی می‌توانند پیدا کنند نه از ملّیت ایرانی! و چون چیزی از تاریخ ایران نمی‌دانند، ناچار، یا سخنان مرا نمی‌فهمند یا خود را به نفهمی می‌زنند. عبارت‌های یکسره بی‌ربط فیرحی از پی‌آمدهای این کوشش بی‌بنیاد او برای تنگ کردن جای ملّیت و دولت ملّی در ایران است. او می‌نویسد : «طباطبایی آن‌گاه که از امر ملّی در اندیشۀ ایرانشهری سخن می‌گوید ظهور مجدد آن را در جنبش مشروطۀ ایران، قانون اساسی و مذاکرات مجلس ملّی آن زمان می‌بیند.» او در ادامۀ همین عبارت که چندان هم درخشان نیست می‌افزاید : «با این همه او از مدنی و قراردادی بودن ملّیت ایرانی طفره می‌رود.» (ص. 132) من تکذیب می‌کنم که جایی از «امر ملّی» در اندیشۀ ایرانشهری سخن گفته باشم. امر ملّی مفهومی برای یک واقعیت تاریخی است، و چون مفهومی انتزاعی است قابل دیده شدن نیست. آن‌چه من گفته‌ام این بود که همۀ مذاکرات نمایندگان و تصمیم‌گیری‌های مجلس ناظر بر تداوم «امر ملّی» بود به این معنا که مهم نبود نماینده‌ای از کدام ایالت کشور آمده بود، همه به یک زبان از امر ملّی سخن می‌گفتند. این را در کتاب دولت، ملّت و حکومت قانون نشان داده‌ام. من چیزی را در مجلس ملّی ندیده‌ام، بلکه آن امر ملّی خود را در مجلس ملّی نمایانده است. جملۀ بعدی فیرحی : «با این همه او از مدنی و قراردادی بودن ملّیت ایرانی طفره می‌رود»، مانند جملات بسیار دیگر او، جمله‌ای یکسره بی‌معناست. مدنی بودن ملّیت یعنی چه؟ از این سخن بی‌معنا هم که صرف نظر کنیم می‌ماند «قراردادی بودن ملّیت ایرانی» که گویا امری بدیهی است و من به‌رغم همۀ اسناد و مدارک موجود، که احتمال دارد در اختیار فیرحی باشد، از آن ــ شاید منظور «از گفتن آن یا اعتراف به آن» است ــ طفره رفته‌ام. جمله به این صورتی که نقل کردم مانند جملات بسیار دیگر نیم‌جویده است. آدم باید از تاریخ ایران هیچ نداند که گمان کند ملّیت ایرانی امری قراردادی بوده است! من نمی‌توانم بدانم که فیرحی سند این قرارداد را از کجا پیدا کرده و چرا تاکنون از آن رونمایی نکرده و جمله‌ای را پرانده و ناپدید شده است. بعید می‌دانم، با عجله‌ای که فیرحی برای کتابسازی داشت، یعنی تولید دانش، حتیٰ یک بار به نوشتۀ خود نگاهی انداخته باشد. با این همه، از همۀ جملات غلط و غلوط می‌شود صرف نظر کرد، اما از طرح یک پرسش نمی‌توانم «طفره رفت» و آن این‌که چرا از مقام عالی معاونت رئیس جمهور تا ارباب عمایم، و از جناح چپ استادان دانشگاه تا جناح راست آن، در حال بریدن شاخه‌ای هستند که بر روی آن نشسته‌اند؟ 

دنباله دارد

لطفا بدون اجازه نقل نکنید

https://t.me/jtjostarha