۳ ژانویه ۲۰۲۲

بخش پنجم

فیرحی، اگر بشود گفت، مشکلی با قدیم بودن «امر ملّی» ایران دارد و به هر دری می‌زند تا نشان دهد که آن‌چه تا زمان پیروزی مشروطیت، و حتیٰ در مشروطیت، بود اسلام بود، یا به گفتۀ او «بیشترین توجه به سنت اسلامی بود». او این ایراد را نیز به من می‌گیرد که گویا «مانند پژوهشگران ازلی گرا» «تأویلی باطن‌گرایانه و خلاف ظاهر» (7ـ136) از «ادبیات» نمایندگان مجلس اول عرضه کرده‌ام. او می‌نویسد که، اگر از کسانی مانند مشیرالدوله پیرنیا و محمد علی فروغی صرف نظر کنیم، از «ظاهر ادبیات» آخوند خراسانی، فضل‌اﷲ نوری، محقّق نائینی، مدرس و دیگر فقیهان، «و نیز مذاکرات بر جای مانده از مجلس اول چنین درمی‌یابیم که بیشترین توجه به سنت اسلامی بوده است». (ص. 137) این یکی از فقره‌هایی است که با استناد به آن من گفته‌ام، و تکرار می‌کنم، که فیرحی درس درستی نخوانده و از خوانده‌های خود نیز هیچ چیزی را درست نفهمیده است. ادعای این‌که تنها غایتِ رخدادی سیاسی و تاریخی مانند جنبش مشروطه‌خواهی ایران بازگشت به سنت اسلامی است ــ که البته معنای آن هم در سخن امثال فیرحی معلوم نیست ــ از کرامات شیخ ما و دانش تولید شده در دانشگاه مادر است. نخست این‌که چه دلیلی داریم که فروغی‌ها و پیرنیاها را استثنا کنیم و تنها به دامن چند عالم دینی چنگ بزنیم. آن گروه نخست و همفکران بیشمار آنان در جریان مشروطیت هر ایرادی که داشتند، اختلاف میان آنان تا جایی پیش نرفت که گروهی حکم اعدام دیگری را صادر کنند. تقی‌زاده، به لحاظ اسلامی، حُسنِ شهرت چندانی نداشت، اما هرگز هیچ یک از نمایندگان مجلس ملّی ــ حتیٰ عالم دینی مانند آخوند خراسانی در بیرون مجلس ــ تا جایی پیش نرفتند که حکم اعدام او را صادر کنند، اما علمای نجف حکم اعدام شیخ شهید را صادر کردند و با رضایت علمای تهران هم همان حکم اجرا شد. 

آن چند عالم دینی که فیرحی از آنان نام می‌برد بهترین دلیل این ارزیابی من است که او نه تنها درس دانشگاهی درستی نخوانده در حوزه نیز چیزی یاد نگرفته بود. جای شگفتی نیست که در میان این همه فضایل که به فیرحی اهل علم نسبت می‌دهند تاکنون سندی بر تحصیلات دینی او عرضه نشده است. تردیدی نیست که فیرحی درسی هم در حوزه خوانده بود، اما خواندن به ضرورت فهمیدن نیست. اگر فیرحی نمی‌داند که آن چند عالم دینی، از آخوند خراسانی تا مدرس، هیچ مخرج مشترکی ندارند به معنای این است که گمان می‌کند که آخوند خراسانی و شیخِ شهیدِ آل احمد، هر دو به دنبال احیای «سنت اسلامی» بوده‌اند. اگر فیرحی حتیٰ تورقی گذرا در نامه‌های آخوند خراسانی در تأئید «مجلس ملّی بهارستان» و لوایح شیخ برای دفاع مجلس «مشروعۀ اسلامی» کرده بود می‌بایست بداند که دعوای آن دو بر سر چه بوده است و چرا آخوند و همفکران او حکم مفسد بودن شیخ را امضاء کردند، دیگران نیز جرئت نکردند مخالفت کنند. علمایی مانند آخوند خراسانی می‌دانستند که اسلامیت آنان ربطی به ایرانیتشان ندارد، اما فیرحی، مانند شیخ شهید، توجهی به این نکته نداشت. آخوند خراسانی، که از مخالفان سرسخت اصل ولایت فقیه بود، و اعتقاد داشت که حتیٰ پیامبر اسلام نیز جز در مواردی که از جانب خدا ولایتی به او تفویض شده باشد ولایتی ندارد، چه ربطی می‌توانست به شیخ فضل‌اﷲ داشته باشد، اگرچه او نیز از هواداران نظریۀ ولایت نبود و زمانی که لازم شد با محمد علی شاه ساخت و با به توپ بستن مجلس و اعدام مشروطه‌خواهان موافقت کرد. آن‌چه فیرحی درست نمی‌فهمد، چون در دام ایدئولوژی رایج زمان افتاده، عدم تعارض میان دیانت و سیاست است، یعنی این‌که دیانت ــ در معنای عامیانه‌ای که اهل سیاست زمان می‌فهمند ــ عین سیاست نیست. آخوند، چون تصور درستی از تمایز دیانت و سیاست داشت، می‌دانست که در دوران جدید «سنت اسلامی» او جز با «مشروطیت» برقرار نمی‌ماند، اما برعکس شیخ شهید نمی‌دانست که استبداد محمد علی‌شاهی می‌تواند به سیلی تبدیل شود که ایران و «سنت اسلامی» او را یکجا ببرد. دانشگاه مادر در هاویه‌ای از بیسوادی هبوط کرده است که استاد آن پس از نزدیک به صد و بیست هنوز فرق میان دیانت و سیاست و، بدتر از آن، دیانت آخوند خراسانی و شیخ شهید را نمی‌داند.

https://t.me/jtjostarha

وانگهی، فیرحی که مبتکر علم بدیع «فقه حزب» است، یعنی باید به اصل اکثریت اندک اعتقادی داشته باشد، و گرنه وجود حزب معنایی پیدا نمی‌کند، اکثریت مجلس و مشروطه‌خواهان را استثنا می‌کند و حق را به جانب چند نفر از علمایی می‌دهد که جز یک نفر از میان آنان نمی‌توانست آبی به آسیاب او بریزد. اگر بخواهیم به هر مناسبتی حکم علما را وارد و بقیه را «استثنا» کنیم که دیگر تدوین «فقه حزب» معنایی نخواهد داشت، مگر این‌که حزب را به معنای «حزب‌اﷲ» بدانیم. اگر علمایی که فیرحی از آنان نام برده به دنبال احیای «سنت اسلامی» بودند، چرا راه مشروطیت و مجلس را دنبال کردند؟ از نظر علمایی که فیرحی از آنان نام می‌برد اختلافی در اساس اسلام نبود تا نیازی به دفاع داشته باشد؛ آن‌چه موضوع مناقشه بود این بود که کدام اسلام؟ اسلام توأم با استقلال، آزادی و حکومت قانون یا ــ به قول میرزای نائینی ــ اسلام «استعباد» که یکی از دو شعبۀ استبداد و بدترین آن‌هاست. اگر «تأویل باطن‌گرایی» وجود داشته باشد همان تلقّی فیرحی از اسلام و علماست. ادعای فیرحی مبنی بر این‌که در «مذاکرات مجالس ... بیشترین توجه به سنت اسلامی است»، نشان از این دارد که فیرحی حوصله نکرده است تورقی در صورت جلسات باقی مانده از مجلس بکند و بداند در آن جلسات چه گذشته است. اگر علما می‌خواستند دربارۀ «سنت اسلامی» بحث و از آن دفاع کنند چرا حوزۀ هزارساله را ترک کردند و به «مجلس ملّی بهارستان» پناه بردند؟ و چرا به جنبش مشروطه‌خواهی پیوستند؟ فیرحی، مانند همۀ ارباب عمائم، گمان می‌کند «علما» طبقه‌ای با یک ایدئولوژی واحدند و هیچ اختلافی میان آن‌ها نیست. این جعل تاریخ، و بدخوانی منابع تاریخی، یک دلیل اساسی دارد و آن این‌که دست فیرحی در دور «کرسی نظریه‌پردازی» به چیزی بند نیست و ناچار است خیالبافی کند. اینک، در وضعی که ایران در کنار پرتگاه قرار گرفته، با چنین خیالبافی‌هایی مشکل بتوان نوشدارویی برای این «شهیدی که روی دست ما مانده است» دست‌ـ وـ پا کرد. زمانی که آل احمدها و شریعتی‌ها تاریخ جعل می‌کردند و کلاهی گشاد سر مردم می‌گذاشتند گذشته است. مجموعۀ آن‌چه فیرحی تولید کرده، از نظر علمی، فاقد هر گونه ارزش و از نظر ملّی وهنی به ملّت ایران است که سطح علم علمای آن تا این درجه نزول پیدا کرده است. تکذیبیۀ فیرحی را سده‌ای پیش عالم بزرگی مانند آخوند خراسانی صادر کرده بود، که فیرحی حتیٰ ادنیٰ طلبۀ او هم نمی‌توانست به شمار آید. این‌که با این درجه از بیسوادی، فیرحی در نظر اصلاح‌طلبان هم‌چون «راهی» ظاهر شده بود دلیلی بر سطح نازل شعور و سواد آن گروهگ محارب با ایران و ملّت آن است، گروهکی که اکثریت جماعت آن نه «دین داشتند و نه آزاده» بودند!

تلگرام آیات سه‌گانۀ نجف، مورَّخِ بیست و نهم ذیقعدۀ 1325، که در روزنامۀ انجمن تبریز منتشر شده و کسروی نیز در تاریخ مشروطیت نقل کرده، خطاب به «حجت‌الاسلام بهبهانی و طباطبایی»، به قرار زیر است : «نوری، چون مُخلِّ آسایش و مُفسِد است، تصرّفش در امور حرام است.» امضاء محمد حسین، نَجلِ میرزا خلیل، محمد کاظم خراسانی، عبدﷲ مازندرانی.

دنباله دارد

خواهشمندیم بدون اجازه نقل نکنید

https://t.me/jtjostarha