۱۱ فوریه ۲۰۲۲
آنچه در پایین تر می آید بخشی از رساله ای مستقل و منتشر نشده دربارۀ مفهوم ایرانشهر و جایگاه آن در تاریخ ایران است. عنوان این بخش «نام ایرانشهر به عنوان مقوله ای در تاریخ نویسی» است. ارجاعات قابل انتقال به محیط کانال تلگرام نبود. چند ایراد جزیی حروف نگاری نیز وجود که بعدا تصحیح خواهد شد.
درآمد : نام ایرانشهر، به عنوان مقولهای در تاریخنویسی
در همۀ منابع کهن تاریخ فرهنگی ایران اشارههایی به نام ایران آمده است. نام ایران، به عنوان یک واحد سرزمینی، و نیز فرهنگی و آئینی به صورتهای گوناگونی، در منابع نوشته و سنگنوشتهها آمده و از دو سده پیش نیز تاریخنویسان اروپایی کوشش کردهاند تفسیری از آن منابع عرضه کنند. با تکیه بر این منابع و تفسیرهای تاریخنویسان، به اجمال، میتوان گفت که نام ایران یکی از کهنترین نامهای شناخته شده در میان کشورهای جهان باستان است که از کهنترین روزگاران تا دوران جدید همچنان باقی مانده و ایران بزرگ فرهنگی، در همۀ دورههای تاریخی آن، به این نام خوانده شده است. نام ایرانشهر، نخستین بار، در زمان شاهنشاهی ساسانی به عنوان نام گسترۀ سرزمینهای ایران در نوشتهها و سنگنوشتهها ظاهر و ایران ایرانشهر خوانده شد. چنانکه پائینتر با تفصیل بیشتری خواهم گفت، نام ایرانشهر، در انتقال از دورۀ باستان به دورۀ اسلامی، در فارسی جدید باقی ماند و در بسیاری از نخستین منابع عربی و فارسی مربوط به ایران نام ایرانشهر ــ یا «شهرِ ایران» ــ آمده و برای خواندن سرزمینهای ایرانی به کار رفته است. یکی از این نخستین موارد استعمالِ ایرانشهر برای ایران همان است که در دیباچۀ ابن مُقَفَّع بر ترجمۀ عربی نامۀ تنسر آمده و منظور او اشاره به گسترۀ همۀ سرزمینهایی بود که ایران بزرگ را در بر میگرفت. در دیباچۀ ابن مقفع، افزون بر نام ایرانشهر، به معنای کشور ایران، نام پارس به معنای استان فارس نیز آمده است. او مینویسد : «چون اسکندر از ناحیت مغرب و دیار روم خروج کرد ... و قبط و بربر و عبرانیون مُسَخَّرِ او شدند، از آنجا لشکر به پارس کشید، با دارا مصاف داد ... و مُلکِ ایرانشهر بگرفت ...» به احتمال بسیار، واژۀ ایرانشهر به همین صورت در متن پهلوی نامۀ تنسر آمده بود و ابن مقفع نیز آن را در متن عربی وارد کرده است. متنی که از ابن مقفع از راه ترجمۀ ابن اسفندیار به دست ما رسیده تنها یکی از نخستین کاربردهای آن در متنهای دورۀ اسلامی است. در نوشتههای تاریخیِ نخستین سدههای دورۀ اسلامی، نام ایرانشهر در مورد خاصِّ تقسیم سرزمینهای فریدون میان فرزندان او آمده و به سرزمینهای ایران بزرگ اطلاق شده است. در بیشتر منابعِ تاریخی، «ایرانشهر» نامِ بخشی از قلمرو فرمانروایی فریدون است که به فرزند او ایرج رسید. گزارش این تقسیم قلمرو فرمانروایی فریدون در منابع کهنی مانند تاریخ طبری آمده و بلعمی نیز همان گزارش را به فارسی آورده است. در تاریخ بلعمی، که در نیمۀ نخست سدۀ چهارم نوشته شده، هر دو نام ایران و ایرانشهر آمده است. بلعمی، به نقل از گزارش طبری، دربارۀ نام ایرانشهر، مینویسد : «آفریدون ... پس از کاوه، دویست سال بزیست و جهان پر عدل و داد کرد ... او را سه پسر بود. مِهترین را نام طوج و میانگین را سَلم و کِهترین را نام ایرج! و آفریدون هم به زندگانی خویش جهان میان فرزندان قسمت کرد ... و جملۀ بصره و بغداد و واسط، و پارس و ناحیتش و آن کجا میان جهان بود و آبادتر بود، و زمین سند و هند و حجاز و یمن همه ایرج را داد. آفریدون از همۀ فرزندان او را دوستتر داشتی، ولایت او را بدو بازخواندی ایرانشهر!»
همین گزارش، با اندک تصرفی، کمابیش در همۀ نوشتههای تاریخی نخستین سدههای دورۀ اسلامی نقل شده است. در برخی منابع کهن، مانند مروجالذهب، آمده که نام ایرانشهر، به معنای «مُلکِ ایران»، از همین نام ایرج گرفته شده است. مسعودی مینویسد : «اقلیم بابِل به ایرج تعلّق گرفت و جیم را بینداختند و گفتند ایرانشهر، و شهر به معنی مُلک است.» گردیزی، با آوردن همین گزارش کهن دربارۀ تقسیم قلمرو فرمانروایی فریدون، دربارۀ وجه تسمیۀ «ایرانشهر» نیز نوشته است : «افریدون ... ایرج را سرزمین فارس و عراق و عرب داد، و این ولایت را ایرانشهر نام کرد، یعنی شهر ایرج! و روم و مصر و مغرب مَر سَلْم را داد. و چین و ترک و تبّت مَر تور را داد و بدین سبب آن را توران نامیدند.» از ویژگیهای تاریخ گردیزی این است که مانند برخی دیگر از تاریخنویسان آغاز دورۀ اسلامی، آگاهانه، «ایرانشهر» را برای نامیدن ایران باستان، تا فرمانروایی یزدگرد، به کار برده و با آغاز تاریخ دورۀ اسلامی تنها نام «ایران» را آورده است که تمایز جالب توجهی است، زیرا اگرچه برخی از تاریخنویسان این تمایز را در عمل رعایت کردهاند، اما هر دو نام را نیز در کنار هم آورده اند. در متنهای کهن فارسی، بویژه در نوشتههای پیش از دورۀ سلجوقی، در مواردی، نام ایرانشهر و، در جاهای دیگری، «شهرِ ایران» آمده، چنانکه نویسندۀ تاریخ سیستان ایرانشهر، «شهرِ ایران» و ایران را به عنوان نام ایران آورده و تمایزی میان آنها نگذاشته است. شاید بتوان گفت که تا آغاز فرمانروایی سلجوقیان نام ایرانشهر ــ یا شهرِ ایران ــ توأمان با ایران، به تکرار، در متنهای تاریخی آمده، اما چنین مینماید که به تدریج صورت کوتاه شدۀ «ایران» تثبیت شده و همین نام کوتاه شده تا زمان ما بازمانده است. از اینرو، میتوان گفت که همین نام ایران، به عنوان صورت کوتاه شدۀ «ایرانشهرِ» دورۀ ساسانی، دستکم، به مدت دو هزاره نام ایران بازمانده و بهرغم حملۀ تازیان، مهاجرتهای قبیلههای ترک، در نخستین سدههای دورۀ اسلامی، و یورش مغولان، همین نام به سرزمینهای ایران بزرگ فرهنگی اطلاق شده که قلمرو ایرانِ سیاسی کنونی تنها بخشی از آن است. میتوان گفت که این قلمرو ایرانِ سیاسی، شامل ایالتهای پارس، خراسان، آذربایجان و خوزستان، در واقع، همان «دلِ ایرانشهر» نیز بوده است. با فروپاشی شاهنشاهی ساسانیان، اگرچه وحدت سرزمینی ایرانشهر نیز از میان رفت، اما، با این همه، در دورههایی، مانند سلجوقیان، صفویان و آغاز دورۀ قاجاران، آن وحدت بار دیگر با دگرگونیهایی احیا شد، ولی بار دیگر با شکست ایران در دور دوم جنگهای ایران و روس قلمرو ایرانِ سیاسی کنونی باقی ماند و توانست نام ایران را نگاه دارد. این تداوم نام ایران در قلمرو ایرانِ سیاسی به معنای آن است که نه فروپاشی ایرانشهرِ شاهنشاهی ساسانی و نه سقوطهای دورۀ اسلامی پایانِ ایرانِ بزرگ فرهنگی نبود. بهرغم دگرگونیهای پانزده سدۀ گذشته، از سویی، بخش بزرگی از ایران به عنوان قلمرو ایران سیاسی بازماند، اما، از سوی دیگر، اگرچه دیگر بخشهای جدا شده از ایران به کشورهای مستقلی تبدیل شدند، ولی همین کشورهای نوبنیاد نیز به لحاظ فرهنگی همچون بخشی از ایران بزرگ فرهنگی بازماندند. وانگهی، در گسترۀ فراخ ایران بزرگ فرهنگی، به دنبال مهاجرتها و آمیزشهای میان اقوام مهاجر و مهاجم و ایرانیان، ترکیب جمعیتی نخستین آن ناحیهها تغییر پیدا کرد، اما، با این همه، فرهنگ ایرانی ــ چنانکه خواهم گفت : ایرانشهری در معنای دقیق آن ــ فرهنگ فراگیر بازماند. به عنوان مثال، اگرچه کشور نوبنیادی که از نزدیک به سه دهه پیش «جمهوری آذربایجان» خوانده میشود خود را «ترک» و بخشی از «ترکستان بزرگ» میداند، اما دو سده چیرگی روسیه و شوروی، از سویی، و سه دهه اِعمال سیاست ترکسازی، از سوی دیگر، نتوانسته است، به لحاظ آئینی و فرهنگی، دگرگونی عمدهای در آن مردم ایجاد کند.