پس انتشار نسخۀ تصویری سخنرانی جواد طباطبایی در دانشگاه ایرواین، آقای حسن حضرتی مطلبی انتشار داد و در آن بر دیدگاهی که در آن سخنرانی آمده بود مناقشه کرد. مطلبی که اینجا منتشر می کنیم پاسخ آقای مصطفی نصیری به مطلب حسن حضرتی است. بدیهی است که باب بحث باز است. امیدواریم بتوانیم در آیندۀ نزدیک بازنویسی متن کامل سخنرانی را در اختیار علاقه مندان قرار دهیم.
سخنان و نوشتههای دکتر جواد طباطبایی، معمولا از سوی برخی نویسندگان و روشنفکران وطنی با واکنشهایی روبرو شده، طوریکه میتوان گفت اظهار لحیه در برابر ایشان به یکی از مدهای روز درآمده است. یک نگاه اجمالی به مجموعه اینگونه نوشتههای واکنشی نشان میدهد که در میان آنها با مورد یا مواردی مواجه نمیشویم که منتقد از موضعی غیرایدهئولوژیکی، به نقد مبنایی آثار و نظریه وی پرداخته باشد. در ادامه این سنت واکنشی با انگیزههای عمدتا غیرعلمی، ظاهرا اینبار نوبت آقای حسن حضرتی بود تا در یک نوشته کوتاه، آنهم با استناد به آرشیو عثمانی، که به نحو نامشخصی تنها در دسترس ایشان است، بخواهد بخت خود را در موضوع مشروطه و نظریه دکتر طباطبایی در این باره بیازماید.
آقای حسن حضرتی که ظاهرا اظهارنظر در باره مشروطه ایرانی را، جز از مجرای آرشیو عثمانیِ در انحصار خود، درست نمیداند، در واکنشی عصبانی به سخنان اخیر دکتر طباطبایی در باره ریشههای فکری مشروطه، تلاش کرده است در سه مورد بر سخنان استاد بپیچد که عبارتند از: الف؛ تلفظ نادرست نام کتاب تحفهالعالم، ب: عدم توجه به تاثیرپذیری نهضت مشروطه از آنچهکه آن را مشروطه اول عثمانی نامیده، و ج: ایراد خدشه در صلاحیت دکتر طباطبایی در حوزه تاریخپژوهی، آنهم به این بهانهکه چرا از حضرتی برای مشارکت در کتاب «تاریخ جامع ایران» دعوت نشده است. به نظر میرسد شأن پیوستن حسن حضرتی به انتهای صف واکنشیهای ناکام، همین مورد اخیر است که گمان کرده، مسئولیت «بخش تاریخ قاجاریه و تاریخ مشروطه» در کتاب تاریخ جامع ایران با دکتر طباطبایی بوده و گناه «نادیده گرفتن مورخان شایسته تاریخ معاصر کشورمان» در نوشتن کتاب یادشده بر ذمه اوست، که حُکما جناب حضرتی خود را در صدر لیست آنان میبیند. اینک با این مقدمه کوتاه به واکاوی هر یک از سه مدعای طرح شده میپردازیم:
الف: تلفظ کتاب تحفهالعالم (عالَم ـ عالِم)
دکتر طباطبایی در سخنرانی اخیر خود، با ارجاعی به کتاب تحفهالعالم میرعبداللطیف شوشتری که در 1219 هجریقمری تحریر شده است، به «تردید» در باره نظر کسانی مانند تقیزاده پرداختند که معتقدند؛ مفهوم مشروطه حدود 10 سالی قبل از صدور فرمان آن، از طریق عثمانی به ایران رسید. دکتر طباطبایی با استناد به تحفهالعالم شوشتری و نیز سفرنامه میرزا صالح شیرازی، توضیح دادند که آشنایی نخستین ایرانیان با مفاهیمی مانند مشروطه و «عدالتخانه» که مهمترین رکن مشروطه یا حکومت قانون است، آنهم در حوزه اندیشه، حدود یک سده جلوتر از گمان تقیزاده رخ داده است. دیگر آنکه مسیر این آشنایی نیز، نه از طریق عثمانی، که مستقیم از مبدأ انگلند بوده که وفق نظر طالبوف، خاستگاه و موطن اصلی همه مشروطههاست. آقای دکتر طباطبایی در سخنان خود نام کتاب شوشتری را تحفهالعالَم (با فتح ل) تلفظ کردند که تلفظ مشهور است. اما آقای حضرتی بهعنوان نخستین ایراد، آقای طباطبایی را متهم کردهاند که ایشان نمیدانند؛ تلفظ درست کتاب شوشتری، تحفهالعالِم (با کسر ل) است.
هر چند اینگونه مته بهخشخاش گذاشتنها در ماهیت بحث و محتوای سخنان دکتر طباطبایی توفیری ایجاد نمیکند، اما حضرتی دنبال این است از کنار هم قرار دادن اینگونه رطبها و یابسها، از دکتر طباطبایی صلاحیت ورود در حوزه تاریخ را سلب کند، غافل از آنکه؛ فلسفه تاریخ و تاریخ اندیشه، ربطی با تاریخ عمومی ندارد که او خود را ظاهرا از شایستگان منحصر بفرد آن میداند. اما واقعیت چیست؟ تحفهالعالَم یا تحفهالعالِم؟
با مراجعه به تصویر نسخه خطی مجلس شورای اسلامی، معلوم میشود که میرعبداللطیف شوشتری، چه در عنوان کتاب، چه در مقدمه و چه در خاتمه، إعرابی روی حرف «ل» در کلمه «العالم» نگذاشته، و پیرو آن، مصحح کتاب آقای صمد موحد نیز، إعرابی بر روی حرف «ل» ننهاده است. اینکه مؤلف و مصحح با عدم إعرابگذاری، خواستهاند به سیاق «کشتینشسته یا کشتیشکسته» حافظ، ابهامی خلق کنند تا کسانی آن را «تحفهالعالَم» و کسانی دیگر «تحفهالعالِم» بخوانند، یا اینکه تلفظ درست از نظر آنها معروف و مشهور بوده است؟ الله اعلم. اما پرواضح است که انتخاب و ترجیح یک تلفظ بر دیگری نیازمند قراین، و البته حُکم قطعی به درستی یا نادرستی یک تلفظ، نیازمند دلایل متقن و قوی است که مدعی باید توضیح میدادند. با اینحال به نظر نگارنده، قراینی وجود دارد که نشان میدهد تلفظ دکتر طباطبایی از نام کتاب دارای ترجیح بیشتری است:
الف: کتابی نیز با همین نام از میرزا ابوطالب موسوی فندرسکی از عصر صفویه داریم که رسول جعفریان آن را با نام «تحفهالعالم ـ tuhfat al Alam» منتشر کرده است. هرچند رسول جعفریان نیز به پیروی از مؤلف، در عنوان فارسی کتاب إعرابی بر روی حرف «ل» نگذاشتهاند، اما در عنوان انگلیسی، نشان دادهاند که نام کتاب از نظر ایشان تحفهالعالَم، و نه چیز دیگر است. چه بسا میرعبداللطیف شوشتری نیز در دوره قاجار با کتاب فندرسکی آشنا بوده و از این نامگذاری تاثیر پذیرفته است. مزید بر آن، کتابهایی نیز با نامهای «عالَمآرای ...» داریم که کسی احتمال «عالِمآرای» را در باره آنها نداده است. بنابراین میتوانم گفت؛ تحفهالعالَم، نامی شناختهشده به شمار میآمده و به همین دلیل نیز دو مؤلف دوره صفوی و دوره قجری، و نیز، دو مصحح امروزی آنها، لزومی به إعرابگذاری «ل» ندیدهاند.
دوم قراینی از هر دو نویسنده، در هر دو کتاب همنام وجود دارد که احتمال «تحفهالعالَم» را تقویت میکند. فندرسکی در تحفهالعالم خود، بارها نشان داده است که وجود سلطان حسین صفوی را نعمت و ارمغان الهی به این دنیا میداند و در این کتاب شرح و تبیین سجایای اخلاقی و شرف وجودی این ارمغان الهی را به عنوان گرانبهاترین هدیه در این عالَم، به او و عالمیان تقدیم میکند. فندرسکی در این راستا، و در بخش اول کتاب خود نوشته است: «بیتکلف از زمان آفرینش آدم، چنین شاهی بر تخت فرمانفرمایی ننشسته، بلکه از بدو عالَم تا حال، چنین ماهی بر فلک سریر عالَمآرایی طرف کلاه خسروی بر فرق فرقدین نشکسته ـ ص 32». این فقره بهخوبی وجه تسمیه کتاب را مشخص میکند. باری عبداللطیف شوشتری نیز در مقدمه خود اینگونه نوشته است: «چون اطلاع بر مآثر سلف را نسبت به طبقات انام، علی قدر مراتبهم، فواید بیشمار است و از این است که گروهی از خردمندان و قدرِ وقت شناسان برخی از اوقات را صرف دانستن تاریخ نمودهاند، بر خاطر فاتر عبداللطیف .... رسید که مجملی از اوضاع شوشتر و شمهای از محاسن و فضایل اجداد و .... که در آن بلد توطن داشتهاند، در سلک تحریر کشم و به حضور نوّاب کامیاب عمّزاده.... به طریق تحفه و ارمغان گذرانم تا از آن بلده بهشتتمثال و .... اطلاع وافی حاصل آید ـ ص 31» بنابراین آنچه را که شوشتری و فندرسکی هدیه میکنند، همان دانشی است که نسبت به عالَم و عالمیان اندوخته و اینک آن را تقدیم مخاطبین خود میکنند تا بدینوسیله آن را در عالَم جاودانه کنند. شاید عدهای اینگونه بپندارند که؛ تحفهالعالم به معنی ارمغان به یک دانشمند است و بنابراین عالِم درست است. پس براساس این پندار، «تحفه عثمانی» باید به معنی تحفهای باشد که به عثمانی میدهیم، نه تحفهای که از عالَم عثمانی میآوریم؟!! ماکیاوللی هم وقتی میخواست کتاب شهریار را به مدیچیها هدیه کند، در تقدیمیه کتاب توضیح داد که چیزی بهتر از آنچه در این کتاب گرد آورده، که شامل همه دانش او در باره عالَم و عالمیان است، سراغ ندارد.
سوم اینکه شاید کسانی نیز بپندارند؛ تحفهالعالِم خواندن این دو کتاب میتواند بر این مبنا باشد که هر دو نویسنده خود را دانشمند و عالِم نامیده و این دو کتاب را ارمغانی از خود به مخاطبانشان دانستهاند. درواقع تحفهالعالم، نه تحفه از یک شخص به یک شخص عالِم، که تحفه از سوی یک عالِم است. این توجیه نیز خلاف صریح رویه علمای سلف است که براساس اصل اخلاقی شکستهنفسی، معمولا خود را حکیم و عالم و فیلسوف و فقیه و .... معرفی نمیکردند.
نظر به قرینههای سهگانه یادشده، اگر با قطعیت نگوییم که هر دو نویسنده، کتاب خود را تحفهالعالَم نامیدهاند، ظنّ قوی چنین است، و قائلین به خلاف آن، قرینه و دلیلی جز ادعای خود ندارند، یا تاکنون ارائه نکردهاند. بدیهی است در موضوعی چنین لغزنده، شرط حزم و مشی علمی ایجاب میکند که مدعی اظهارنظر قطعی نکرده و تنها قراین ترجیح خود را طرح کند.
ب: ربط میان مشروطه ایرانی و عثمانی
آقای حضرتی مدعی است؛ دکتر طباطبایی با استناد به آثاری مانند تحفهالعالَم، فکر مشروطه در نزد ایرانیان را بسیار جلوتر از آنچه تقیزاده بیان کرده میدانند که به صورت پنهان در لایههای زیرین جامعه عصر قاجاری جریان داشته است، در حالیکه بهخلاف نظر ایشان، فکر مشروطه حداقل 15 سال قبل از کتاب تحفهالعالم، در عثمانی شکل گرفته بود. از نظر حضرتی، تاثیر و تاثر میان نهضت مشروطه ایران، با آنچهکه او «مشروطه عثمانی» مینامد، بدینگونه بوده است که: «ما از مشروطه اول عثمانیها تاثیر گرفتیم، آنها هم در مشروطه دوم خود از مشروطه اول ما تاثیر زیادی پذیرفتند». عجالتا حتی اگر بپذیریم که مبانی فکری مشروطه حدود 15 سال جلوتر از کتاب شوشتری، در عثمانی شکل گرفته بود، باز هیچ سندی نداریم که شوشتری متاثر از مباحث عثمانی بوده و فهم او از مشروطه پیوند مستقیمی با سرزمین اصلی آن یعنی انگلستان ندارد. بنابراین مدعای حضرتی به همین سادگی مردود است.
حضرتی، چه از حیث ادعای تاریخنویس بودن و چه از حیث دسترسی انحصاری به اسناد عثمانی، تنها میتواند به وجه اجتماعی و تا حدودی وجه سیاسی (خارجی) مشروطه توجهی داشته باشد، اما نگاه طباطبایی به مشروطه، چه بر اساس آثارش و چه براساس تصریحی که در آغاز سخنرانی اخیر دارد، مندرج در تحت «مقولات و مفاهیم» علمی غربی به عنوان خاستگاه اصلی مشروطه است. سابقه توجه دکتر طباطبایی به مشروطه نشان میدهد که التفات ایشان به این مقطع بسیار مهم در تاریخ معاصر کشور، نگاهی از منظر فلسفه حقوق و طرح آن به عنوان «آستانه» یا «نصّ»ی برای اندیشه تجدد ایرانی است و توجه خاصی به جنبههای اجتماعی یا از منظر مدرنیزاسیون ندارند. این نکتهای است که متاسفانه حضرتی به دلیل عدم آشنایی با نظام فکری دکتر طباطبایی در موضوع مشروطیت، کوچکترین توجهی به آن نکرده است. اصولا آقای دکتر طباطبایی بارها اعلام کردهاند که تاریخنویسی عمومی نمیکنند بلکه میکوشند تاریخ اندیشه در ایران را با توجه به آستانه مشروطه و با هدف تدوین نظریهای برای خروج از شرایط امتناعی زوال اندیشیدن بنویسند. تردیدی نیست که موضوع تاریخ اندیشه در حوزه صلاحیت تاریخ عمومی نیست و در ادامه خواهیم دید که تاریخنویس عمومی با چه محذوراتی مواجه خواهد شد.