سید ناصر سلطانی
۵ ژوئن ۲۰۲۲
محمد حسین نایینی در فرازی از کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله درباره پیشینه فکر مشروطه خواهی در ایران گفته بود: «مبادی تاریخیه سابقه هم تدریجاً فراموش شد». استاد او صاحب کفایه در یکی از نامه هایش همین معنی را با چنین عباراتی آورده بود: «سال های دراز در خصوص حریت طبیعی و خدادادی ملت ایران از دولت مستبده خود کشاکش ها بود» تا این که «ملت حقوق طبیعی خود را استنقاذ نمود و دولت ایران رسماً از استبداد به مشروطیت تحول یافت». این دو اشاره رهبران فکری مشروطه یکی از نشانه های خودآگاهی مشروطه خواهان از سابقه و تاریخ مشروطه خواهی در ایران است. در همان دوران هم مشروطه خواهان می دانستند که در بطن مبارزه ای تاریخی برای مشروطیت حضور دارند.
جواد طباطبایی در سمپوزیوم انقلاب مشروطه در دانشگاه کالیفرنیا-ارواین در پایان اردیبهشت درباره «از نخستین آشناییها با نظام حقوقی انگلستان تا جنبش مشروطه خواهی» سخن گفته و درباره این تاریخ که در سال های دراز در جریان بوده بحث کرده است. یکی از استادان گروه تاریخ دانشگاه تهران در یادداشتی کوتاه به این سخنرانی واکنش نشان داده و در دو نکته از آن اشکال کرده است. در اینجا می خواهم مناقشات حسن حضرتی را در سخنان جواد طباطبایی ارزیابی کنم.
ادعای طباطبایی چنان که در آغاز سخنرانی گفته در دو مطلب خلاصه می شود که می خواهد در آن دو مطلب اشکال و سپس نتیجه گیری کند: 1. لفظ مشروطه که تقی زاده می گوید از عثمانی آمده درست نیست 2. مشروطیت ایران سابقه ای بسیار طولانی تر از آنچه در تاریخ های مشروطه گفته شده دارد.
طباطبایی معتقد است که آغاز مشروطیت ایران – دست کم - در دارالسلطنه تبریز بوده است و برای فهم این سابقه باید به تاریخ باطنی یا تاریخ زیرزمینی نظر کرد و به تاریخ ظاهری قاجار بسنده نکرد. در سال های منتهی به مشروطیت تاریخ زیرزمینی در حال تکوین بوده که در حوادث سال 1285 خورشیدی فوران کرد.
طباطبایی برای اثبات چنین ادعایی به تاملات عبداللطیف شوشتری و میرزا صالح شیرازی استناد می کند. هم چنین به عمل میرزا ابوالقاسم قائم مقام در دارالسلطنه تبریز و سرنوشت او در تهران اشاره می کند. طباطبایی چنین فرازهایی از تاریخ مشروطه خواهی را پیشتر در کتاب مکتب تبریز آورده و در فصل مشبعی بدان پرداخته بود. طباطبایی آنجا بین سطور این تاریخ را خوب کاویده و علل مشترک قتل دو وزیر بزرگ را توضیح داده بود؛ علت قتل پدران مشروطیت ایران این بود که در فکر مجلس وزارت بوده اند. بحث طباطبایی در این باره بدیع و از دیدگاه تاریخ حقوق اساسی یعنی تاریخ مشروطه خواهی محل بسی تامل و تدبر است. از این حیث باید در چنین بحث مهمی توقف کرد که از دیدگاه تاریخ حقوق اساسی می بایست شاه¬راهی را که جواد طباطبایی به روی ما گشوده پی گرفت و وجوه دیگری از آن را توضیح داد. نکته ای که در مواجهه قائم مقام با باغبان می بایست توضیح داده شود مفهوم «صرف جیب»la liste civile- civil list است که در این دوره به عنوان نهادی در اداره کشور و به عنوان جزیی از تمایز میان مفهوم سلطنت و وزارت وارد شده است. طباطبایی در سخنرانی خود وقتی به توضیح این قسمت می رسد به مراقبت و با باریک بینی می گوید: «آغاز فکر مشروطه خواهی در اینجا بیشتر از هر جای دیگری است». در اینجاست که قائم مقام به عنوان نماینده جریان مشروطه خواهی می کوشد این تمایز را تثبیت کند «و ایران را مشروطه کند یعنی دست شاه مستقل را ببندد».
این فکر در ایران به تدریج رواج می یافت و می کوشید تا چنین بحثی را به مبادی فکر مشروطه خواهی توسعه دهد و به همین دلیل بود که مهم ترین متن حقوق اساسی در جهان، یعنی کتاب درآمدی بر حقوق اساسی، Introduction to the Study of the Law of the Constitution اثر آلبرت ون دایسی، صاحب کرسی The Vinerian Professorship of English Law و «کاهن» آکسفورد، در سال های بعد، به فارسی، ترجمه شد که طباطبایی در سخنرانی خود به آن اشاره و استناد کرد. بحث دقیقی درباره اهمیت و مقام این کتاب در تاریخ تحول حقوق اساسی می تواند موضع طباطبایی را در این باره بیشتر توضیح دهد. ترجمه این کتاب در آن زمان نشان می دهد که مشروطه خواهان در راه استقرار مشروطیت به لوازم نظری کارشان نیک می اندیشیده اند و در راستای همین فکر بود که مهمترین کتاب دوران را ترجمه کردند که تا امروز هم چنان منتشر می شود. چنان که عبدالرحیم طالبوف گفته بود: مادر همه قانون اساسی ها انگلستان است و میان این سخن طالبوف و علل ترجمه شدن کتاب دایسی رابطه ای وجود دارد و از دیدگاه تاریخ اندیشه حقوق اساسی در ایران باید در آن نظر کرد و وجوه پیچیده آن را توضیح داد.
اما محل نزاع در یادداشت حسن حضرتی در مناقشه بر بحث جواد طباطبایی کجاست؟ تقریر من از مناقشه حضرتی بر طباطبایی چنین است. طباطبایی در نتیجه گیری بحث دو نکته گفت:
1. آنچه امثال تقی زاده گفته اند که مشروطه از بیرون ایران، از عثمانی، آمده غیرقابل دفاع است. هیچ سندی نداریم که نشان دهد مشروطیت ایران ربطی به عثمانی داشته است این بحث ربطی به عثمانی ندارد.
2. مشروطیت فهمی ایرانی از نظام حکومتی انگلستان است و از عثمانی نیامده است. تاریخ این فهم بسیار بیشتر از آن چیزی است که تاکنون فهمیده ایم.
حضرتی سخن خود را گفته است و به بحث طباطبایی توجه ندارد یا ظرافت آن را درنیافته است. الله اعلم. در این جا عین عبارات حضرتی را می آورم تا نشان دهم او سخن طباطبایی را خوب گوش نکرده و اگر کرده به اغراض او پی نبرده است. حضرتی در یادداشت خود نوشته است: «فکر مشروطه خواهی ایرانی به شدت متاثر از تحولات عثمانی بود و از آن ایده، الهام و قدرت گرفته ... حرف خنده داری نیست بگوییم در این میان، مشروطه ما فقط تحت تاثیر انگلستان بود و بس! آیا همین ادعا مثله دیدن فکر مشروطه خواهی ایرانی نیست» و هم چنین از قول طباطبایی می نویسد: «هیچ سندی دال بر این که این فکر از عثمانی به ایران آمده باشد و یا تحت تاثیر تحولات عثمانی باشد، وجود ندارد». بحث طباطبایی چنان که بالاتر به زبده سخنان او اشاره کردم فارغ از اسناد عثمانی و اسناد انگلیسی و اسناد روسی و امثال آن و در عین حال ناظر به همه آن هاست؛ بلکه بحثی در تاریخ اندیشه است که ناظر به نتیجه گیری از مجموع مباحث در چنین سطحی است. از سوی دیگر با نظر در عین عبارات می بینیم که طباطبایی در هیج جا نگفته «مشروطه فقط تحت تاثیر انگلستان بود و بس» و این بدفهمی نویسنده آن یادداشت است. علامه سید محمد فرزان نقدی بر تصحیح علامه محمد قزوینی از مرزبان نامه نوشت. پس از این نقد، قزوینی قسم جلاله یاد کرده بود که زین پس حتی اگر بخواهد آیه ای از سوره توحید هم نقل کند به حافظه اعتماد نخواهد کرد و به متن مصحف شریف مراجعه می کند. تکیه به حافظه موجب شده بود که قزوینی اشتباهاتی در تصحیح آن متن بکند.
یادداشت کوتاه حضرتی نشان می دهد که «علاقه وافر» او به آثار و آراء طباطبایی فایده و خاصیتی در یادداشت او ندارد. طباطبایی در جای جای آثار خود تاکید کرده است که مورخ نیست و از موضع تاریخ اندیشه به حوادث مشروطیت نظر می کند.
موضع طباطبایی درباره مشروطیت به مدد امکانات او ممکن شده؛ او از جای-گاهی در میانه اندیشه سیاسی، حقوق، فلسفه و تاریخ به مشروطیت ایران می نگرد و با چنین گنجینه مفاهیمی می تواند چنان وقاد و نقاد باشد. این نکته را از این حیث می آورم که در غیاب چنین توجهی اساساً گفتگویی ممکن نخواهد بود و حتی می توان گفت که در این میانه درک مشترکی از مشروطه خواهی وجود ندارد. طباطبایی وقتی از فکر مشروطه خواهی سخن می گوید به تحولاتی در تاریخ اندیشه نظر دارد که حتی ریشه هایی در دوره های پیش از قاجار داشته است و به نظر می رسد اشارت او در پایان سخنانش چنین نکته ای را در افق بحث نمایان می کرد: «تاریخ این فهم بسیار بیشتر از آن چیزی است که تاکنون فهمیده ایم». نطفه فکر مشروطه خواهی در تاریخی باطنی یا زیر زمینی که در زهدان اندیشه بسته شده و بدین سان در سال های پیش از ظهور اولین نشانه ها در تاریخ ظاهری آن منعقد شده است. در حالی که بحث حسن حضرتی ذیل «سند» و اسناد عثماین و نه «اندیشه» است و بحث او جزیی و ناظر به موارد است در حالی که بحث طباطبایی در نظر به کل و ناظر به روح حاکم بر همه موارد است و از این حیث او در سطح دیگری می کوشد از مجموع مباحث نتیجه بگیرد و این کاری نیست – بدون آن که بخواهم ارج و قدر کارهای سندی را کم کنم – که از عهده مطالعات اسنادی برآید.
در ادامه همین بحث باید گفت که استاد گروه تاریخ دانشگاه تهران در یادداشت خود چند اشتباه فاحش، از دیدگاه اندیشه سیاسی و حقوقی، کرده است. حضرتی می نویسد: «آنها [عثمانی ها] پیشتر با منتخبات الآثار صادق رفعت پاشا از مفاهیم دولت- ملت و آزادی و حقوق شهروندی پرده برداشته بودند». او اصطلاح «حقوق شهروندی» را در چه معنایی می فهمد و غرض و دریافت او از این اصطلاح جدید در زبان فارسی چیست؟ در سند عثمانی چه عبارت و چه تعبیری آمده که حضرتی آن را به «حقوق شهروندی» برگردانده؟! واژه شهروند در فارسی جعل اصطلاحی است که حمید عنایت برای برابرنهاد اروپایی آن وارد زبان فارسی کرد. همین مقدار نشان می دهد که در بحث از تاریخ مشروطه در معنای دقیق آن یعنی تاریخ مفاهیم و تاریخ حقوق اساسی چقدر باید باریک بین و نکته سنج بود و نمی توان به سادگی گفت که عثمانی ها پیشتر از آن «پرده برداشته بودند» و اساساً پرده برداشتن از یک مفهوم در چنین بحثی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ چه دریافتی از نظام مفاهیم علت به کار بردن چنین فعلی است؟ خبط بزرگتر حضرتی این است که در نقل قول بالا مفهوم «دولت - ملت» را هم آورده است. مفهومی که صاحب نظریه ایرانشهری درباره آن صدها صفحه نکات نغز نوشته است. در برابر کسی که در این بحث این سان غور و غوص کرده می بایست بسیار احتیاط کرد و عاقبت اندیش بود. ذکر نابجای این عبارت در برابر نویسنده «ملت، دولت و حکومت قانون» در حکم تیغ به خود کشیدن است و کمترین مثال نقضی که در این باره باید به یاد استاد مشروطه عثمانی آورد گفتگوی میان محمدعلی فروغی و آتاتورک درباره ارج و مقام شاهنامه فردوسی از منظر مفهوم ملت است تا بیشتر در معنای «پرده برداشتن» از این مفهوم بیندیشد.