۷ جولای ۲۰۲۲

باری؛ در تحلیل گفتاری آثار یک شاعر، توجه به سه نکته ناگزیر است. موضوع اول منابع الهام و نمادهای شاعر است که نشان می‌دهد او در کدام حوزه تمدنی قرار داشته و از کدامین سرچشمه‌های فکری و ادبی و هنری سیراب شده است. در قسمت چهارم کمی در این باره توضیح دادیم و در ادامه آن اضافه می‌کنیم که شعر در ادب ایرانی از این حیث اهمیت مضاعف پیدا کرده که ایرانیان در شرایطی که امکان اندیشیدن نداشته‌اند، ژرفترین اندیشه‌های خود را در تکنّه لفظ و وزن و قافیه پنهان و بدین‌ترتیب دست تطاول نامحرمان را از تعرض به آن کوتاه کرده‌اند. بر این اساس، شعر فارسی همواره پیوندهای وثیقی با اندیشه‌های فلسفی و حکمت خسروانی داشته و از این حیث به سهم خود از وحدت فکری و ذهنی ایرانیان پشتیبانی کرده است. آن‌چه وحدت ملی ایرانیان را، به‌خلاف قرار گرفتن در مسیر سهمناک‌ترین تندبادها، حفظ کرده همین وحدت ذهنی و فکری و فرهنگی است. به بیانی دیگر، در مواقعی که «باد بی‌نیازی» به تعبیر جوینی یا بادهای «سَموم» در تعبیر حافظ، بر ایران‌زمین وزیدن گرفته و «سامان سخن» را از ایرانیان سلب کرده است، ادب فارسی تنها ملجأ روح زخم‌خورده ایرانیان شده، و در پیامد چنین روزگارانی که صورت‌های اندیشیدن فلسفی و سیاسی متصلب شده، این شعر فارسی است که آخرین سنگر فرهنگ و اندیشه ایرانشهری و جانشین تامل‌های فلسفی شده تا مشعل خرد ایرانی، کاملا و برای همیشه به خاموشی نگراید. شعر نظامی‌گنجوی مولود شرایط ناشی از غلبه حاکمیت ترکان بر مقدرات ایرانی و نوعی واکنش در برابر آن است. شعر نظامی نیز درواقع ره‌آورد شرایطی است که آیین و اخلاق و نظام ایرانشهرانه دستخوش پریشانی ناشی از وزش سموم شده است. بنابراین در اکتناه ابیات و ژرفای استعاره‌ها و کنایه‌های نظامی، اندیشه و فرهنگ ایرانشهری تعبیه شده تا از تطاول دست‌های انیرانی محفوظ و مصون بماند. به‌خلاف ادعای جریان‌های ترک‌گرا که سعی بیهوده می‌کنند تا تمدنی را یکجا به یغما برده و آن را صبغه ترکانه بزنند، نظامی در اسکندرنامه در مقام تعریف «آرمانشهر ترکانه» نیست، که اصولا اقوام بدوی نمی‌توانند آرمان داشته باشند. نظامی در اسکندرنامه درواقع در صدد تعبیه مهم‌ترین ویژگی تاریخی ایرانیان، یعنی؛ ثبت و خاطره حفظ میراث ایرانشهری از طریق تبدیل مهاجمان به خدمتگزاران فرهنگ ایرانی است:
در این گنج‌نامه ز راز جهان ـ کلید بسی گنج دارم نهان
کسی کاین کلید زر آرد به دست ـ طلسم بسی گنج داند شکست
نظامی با بازآفرینی خاطره اسکندر که پس از غلبه بر «ملک دارا» و سوزاندن آن، به خدمتگزاری بی‌بدیل برای فرهنگ و اندیشه ایرانشهری درآمد، درصدد انتقال و بازنمایی آن تجربه در عصر خود است، زیرا چنان‌چه همه اذعان دارند، ترکان نیز پس از غلبه بر مقدرات ایران‌زمین، در فرهنگ ایرانی استحاله شده و به کارگزارانی برای فرهنگ و اندیشه ایرانشهری درآمدند. بدین‌ترتیب بار دیگر این تجربه تاریخی تکرار شد که ایرانیان هرگاه جنگ را در عرصه نظامی باختند، با انتقال میدان جنگ به عرصه فرهنگ، مهاجمان غالب را مغلوب خویش کردند. نظامی با بازآفرینی شخصیت اسکندر به حاکمان ترک کمک کند تا با اقتدای به اسوه او، اصول اندیشه ایرانشهری را سرلوحه اعمال خویش قرار دهند. اندیشه‌ای را که نظامی در اکتناه اسکندرنامه کاشت، همان اصولی است که خواجه نظام‌الملک آن‌ها را در سیاستنامه خود مبنای نظریه‌پردازی قرار داد. نظامی ابتدا به نتایج غلبه مهاجمان انیرانی بر مقدرات ایرانشهر اشاره کرده و می‌گوید:
کشاورز شغل سپه ساز کرد ـ سپاهی کشاورزی آغاز کرد
جهان را نماند عمارت بسی ـ چو از شغل خود بگذرد هر کسی
دلا تا بزرگی نیاری به دست ـ به جای بزرگان نشاید نشست
نه خسرو شد آن کس که خس‌پرور است ـ خسی دیگر و خسروی دیگر است
نه بسیارکن شو، نه بسیارخوار ـ کز آن سستی آید وزین ناگوار
راحت مردم طلب آزار چیست ـ جز خجلی حاصل این کار چیست
ملک ضعیفان به کف آورده گیر ـ مال یتیمان به ستم خرده گیر
هرچه نه عدل است چه دادت دهد ـ وآن‌چه نه عدلست، به بادت دهد
عدل بشیریست خرد شاد کن ـ کارگری مملکت آباد کن
مملکت از عدل شود پایدار ـ کار تو از عدل تو گیرد قرار
ترا ایزد از بهر عدل آفرید ـ ستم ناید از شاه عادل پدید
عدل بشیریست خرد شاد کن ـ کارگری مملکت آباد کن
مملکت از عدل شود پایدار ـ کار تو از عدل تو گیرد قرار

نظامی آن‌گاه با استفاده از پند و اندرزهای ایرانشهرانه که بیشتر با نام انوشیروان عادل و بزرگمهر مشهور است، اصلاحات لازم را از زبان اسکندر ابلاغ می‌کند: «هراسنده شد زین سخن شهریار ـ منادی برانگیخت در هر دیار