۲۷ آگوست ۲۰۲۲
(11) برابر این نظریۀ نئومارکسیستی نویسنده، مَقسَمِ اقوام ایرانی در مورد ایرانیان قومی و در مورد ترکزبانانان زبان است. بخش مهم ترکزبانان ایران، یعنی همۀ اهالی آذربایجان، به لحاظ قومی به قول نویسندهـ مترجمان «فارس» هستند و نمیتوان آنها به لحاظ قومی ترک خواند. در همین گروه ترکزبانان به «سایرینـ قاجار» نیز برمیخوریم که معلوم نیست این سایرین چه کسانی هستند و چند در صد از این قاجاران به زبان قجری سخن میگویند؟ در میان گروه دیگر، غیر مسلمانان، باورمندان دیگر دینها هم وجود دارند که در این مورد ضابطۀ تقسیم توأمان دین و تبار است و زرتشتیان در این گروه قرار داده شدهاند. آیا منظور این است که زرتشتیان «فارس»، کهنترین ایرانیان نیستند؟ چنین است یهودیان ایران که از کهنترین ساکنان ایران و حتیٰ به طور عمده فارسیزباناند. بخشی از این سرـ درـ گمی نویسندهای که تاریخ ایران مینویسد، اما تصوری از ایران ندارد، یعنی حتیٰ نئومارکسیست خوبی هم نیست، از منابع تبلیغی حزب کمونیست شوروی ناشی میشود که اهداف دیگری را دنبال میکردند و آبراهامیان، به عنوان فعال سیاسی، در دام آن تبلیغ افتاده است. آبراهامیان در توضیح همین ساختار قومی ایران مینویسد : «از آنجا که در آمار سالهای 1335، 1345 و 1355 ... ترکیب قومی جمعیت ایران مشخص نیست، ارقام سال 1335 برآوردههای مبهمی است که عمدتاً از طریق تخمینها و برآوردهای تقریبی موجود در منابع زیر به دست آمده است.»
(12) «منابع زیر» همانهایی هستند که نویسندگان روسـ تودهای و دستگاههای اطلاعاتیـ دیپلماتیکی انگلیس و امریکا برای نیازهای سیاست خارجی خود تهیه کرده بودند. ابهام «ترکیب قومی جمعیت» ایران نیز به این دلیل بود که آمارگیری ایرانی از ضابطههای منابع اطلاعاتی «شرق و غرب» پیروی نمیکرد. اگر آبراهامیان تاریخ مارکسیستیـ طبقاتی ایران را مینوشت، و سخنگوی سیاست «روس بزرگ» ــ به تعبیر لنین در خطاب به استالین به عنوان عامل همین «روس بزرگ»ــ نمیبود که نمیتوانست ملّت ایران را به هفتاد و دو فرقه تقسیم کند. گروه کوچک قومی یا مذهبی بیات، جمشیدیها، آسوریها و ... را در کجای تاریخ ملّت ایران و حتیٰ نظر مارکس میتوان جا داد؟ برابر نظر مارکس، این گروههای چند ده هزار نفری یا کارگر بودند یا ارباب و زمیندار! این «قوم»سازی چه جایی در تاریخنویسی دارد؟
آنچه تا اینجا آوردم از ترجمۀ فارسی کتاب بود، اما وقتی به متن انگلیسی مراجعه میکنیم معلوم میشود که که «فارس» در ترجمۀ Persians آمده که در واقع به معنای ایرانیان است. در متن انگلیسی نخست Iranians به معنای همۀ ایرانیان و Persians به معنای ایرانیان فارسیزبان آمده، که تقسیمبندی شگفتی است، زیرا در انگلیسی ایرانی را میتوان با هر دو واژه وصف کرد، چنانکه پیشتر کلمۀ اخیر بیشتر به کار میرفت، در دهههای اخیر واژۀ نخست، اما عجیبتر ترجمۀ فارسی است که دلالت قومی و تجزبهطلبانه دارد. کرد، بلوچ، مازندانی و ... در زبان انگلیسی به همان اندازه ذیل Persians قرار میگیرد که Iranians. این هر دو کلمه به همۀ مردم ایران، به عنوان ملّت، دلالت دارد. کرد، بلوچ، مازندانی و ... به همان اندازه ایرانی است که بقیۀ شهروندان ایرانی، اگرچه برخی از آنان به یکی از زبانهای ایرانی و برخی دیگر به زبان غیر ایرانی سخن میگویند. تقسیمبندی با تقسیم ایرانیان به «فارس»تباران آغاز میشود و با «ترکزبانان» ادامه پیدا میکند و بعد میرسیم به «عرب» در ترجمۀ فارسی و Arabs در متن انگلیسی. چنین مینماید که اینجا، به خلاف دومین بخش تقسیم قومی، که زبان بود، قومی است و بعد میرسیم به «غیر مسلمانان» که معیاری دینی است. منابع این تقسیمبندی، افزون بر گزارش وزارت امور خارجۀ انگلستان و گزارشی امریکایی، مقالههایی از نویسندگان حزب کمونیست شوروی و مقالهای از مجلۀ دنیا با عنوان «مسئلۀ ملّیتها در ایران» است که برای پیشبرد اهداف خاصِّ حزب کمونیست شوروی و شعبۀ داخلی آن، حزب توده، نوشته بود. بعید مینماید که اگر کسی چنین تقسیمبندی از ساختار جمعیتی ایالات متحده، که از هفتاد و دو ملّت تشکیل شده و بیش از دو سده و نیم سابقۀ تاریخی ندارد، عرضه میکرد، یعنی امریکاییان را به هفتاد دو ملّیت تقسیم میکرد، گسستهخرد شمرده نمیشد، اما چنین تقسیمی در مورد یهودیان ایرانی با دو هزار و پانصد سال سابقۀ ایرانی بودن، اعراب ایرانی با دو هزار سال سابقۀ حضور در ایران خالی از اشکال است. اگر جمعیت متنوع ایالات متحده، که نیمی از جمعیت آن مهاجران صد سال اخیر و فرزندان آنها هستند، جمعیتی که majority-minority یا اکثریت اقلیت خوانده میشوند، به اجماع همۀ مردم ایالات متحده یک «ملّت» است، معلوم نیست که چرا ملّتی دو هزار و پانصد ساله را باید به گروههای زبانی و قومی چند ده هزار نفره تقسیم کرد؟ متن انگلیسی کتاب را دانشگاه به ظاهر معتبر پرینستن منتشر کرده که، افزون بر دبیران مجموعۀ «خاورمیانه»، دستکم باید دو بررس پیش از انتشار متن را مطالعه کرده باشند. معنای این «اقوام»ـ وـ «ملّیتها»سازیها برای ایران چیست؟ چرا در مدت بیش از بیست سال انتشار دو ترجمه از کتابی که کاری جز جعل تاریخ برای حزب توده نمیکند، در دانشگاههای کشور درس داده میشود و چرا دانشگاه بومی شده حتیٰ توان تدوین یک کتاب تاریخ معاصر ایران را ندارد با که رطب و یابس آبراهامیان رقابت کند؟
جعل تاریخ برای یک کشور نخستین گام برای پیشبرد اهداف سیاستی خاصّ در آن کشور است. پیشتر، در بیخبری ما، این جعل تاریخ در انحصار دستگاههای اطلاعاتی غربی و روسی و عُمال آنها بود؛ دانشگاهی ایرانی نیز به این افتخار نمیکرد که بُنجل آبراهامیان را ترجمه و به دانشجوی تحمیل میکند. در سه دهۀ اخیر، دانشگاه بومی شده از جناح چپ، چپی که پیوسته سخنگوی ایدئولوژی جهانوطنی بوده، و با افتادن طشت میهن سوسیالیسم از بام رسوایی به یکی از انواع ایدئولوژیهای فلکزدگی از سنخ پان...ها گرویده، در این دورۀ فترت خواب زمستانی مسئولان، این افتخار را پیدا کرده است تیشه به ریشۀ انسجام و وحدت ملّی بزند. اگر «انقلاب» فرهنگی به صورت انقلابی در «فرهنگ» فهمیده نشود، و دانشگاه همچنان بازار مکارۀ آب کردن خردهریزهای دستگاههای اطلاعاتی جهانی باشد تردیدی نیست که آسیبهای بسیار و جبران ناپذیر بر مصالح کشور و منافع ملّی وارد خواهد شد.
یادداشت ها
(1) یادآوری میکنم که برحسب معمول بحث من تنها به علوم انسانی مربوط میشود.
(2) یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمۀ احمد گلمحمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی 1378. از همین کتاب ترجمۀ دیگری نیز با نشانههای کتابشناختی زیر منتشر شده است : یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمۀ کاظم فیروزمند، حسن شمسآوری و محسن مدیر شانهچی، نشر مرکز 1378. این نشان میدهد که آمیب تودهای نخستین در حرکت اول در پنج آمیب تکثیر پیدا کرده است.
(3) از یکی از دانشجویان پیشین دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه مادر شنیدم که در دورۀ ارشد علم سیاست یکی از منابع اصلی درس انقلاب اسلامی همین کتاب آبراهامیان است و استادی که گویا «ملّی» است آن را تدریس میکند! العهدة علی الراوی!
(4) این بحثی نیست که اینجا بتوان به آن پرداخت. تاریخ کشوری مانند ایران با یک سدۀ گذشتۀ آن آغاز نمیشود و نمیتوان ابتدا به ساکن تاریخ معاصر ایران را نوشت.
(5) آبراهامیان، همان، ص. 1.
(6) آبراهامیان، همان، ص. 10. «فرض اساسی در سراسر کتاب این رهیافت نئومارکسیستی یی.پی. تامسون است که بر خلاف دیدگاه مارکسیستهای اُرتدوکس طبقه را نباید به سادگی برحسب رابطهاش با شیوۀ تولید، بلکه باید در بستر تاریخی و تعارض اجتماعی آن با دیگر طبقات موجود درک کرد.»
(7) ادعای اینکه مهمترین منبع شناخت مشروطۀ ایرانی صورت مذاکرات مجلس، بویژه مجلس اول، است، (آبراهامیان، همان، ص. 2) که ادعای درستی است، در عمل به کار بسته نشده، زیرا اگر آبراهامیان صورت مذاکرات مجلس اول را حتیٰ تورّقی کرده بود میتوانست بداند که یک بار هم اشارهای به مردهریگ «فکری» سید جمال در مشروطیت نشده است. آبراهامیان یک زبان بیشتر نمیداند و، از اینرو، در بیشتر موارد مطالب نویسندگان انگلیسیزبان را تکرار میکند. سید جمال، به دلایلی که اینجا نمیتوان به آن پرداخت، برای نویسندگان انگلیسیزبان مهم بود، اما در تحقیقات ایرانی دربارۀ مشروطیت به درستی بهایی به او داده نشده است.
(8) آبراهامیان، همان، ص. 80.
(9) آبراهامیان، همان، ص. 127ـ65.
(10) آبراهامیان، همان، ص. 514ـ346. این صفحات مربوط به حزب توده را میتوان با هفتاد صفحهای مقایسه کرد که به رضا شاه اختصاص یافته و بخشی از همین هفتاد صفحه نیز شرحی دربارۀ پنج و سه نفر و اقدامات حزب کمونیست ایران و تولّد حزب توده است.
(11) آبراهامیان، همان، ص. 16.
(12) آبراهامیان، همان، ص. 17، پانوشت الف.