تاریخ نشر در کانال تلگرامی:۱ اکتبر ۲۰۲۱

مطلب زیر را در جریان جنگ قره‌باغ در هفتۀ سالگرد نجات آذربایجان

در آذر ماه 99 نوشته‌ام و برای نخستین بار منتشر می‌شود.

نقل آن بدون ذکر مآخذ ممنوع است.

نبرد آرتساخ/قره‌باغ در بی‌خبری و انفعال کامل نهاد دیپلماسی و اطلاعاتی کشور به پایان رسید. از دستگاه مُعظم دیپلماسی همین قدر آوازی برآمد که معاون آقای وزیر، عباس عراقچی، در سی‌ام اکتبر سال جاری، در برابر دوربین تلویزیون، در سفر به ارمنستان، آن‌چه از علم سیاست و تاریخ و تجربۀ دیپلماتیک در چنته داشت روی دایرۀ خبرنگار ریخت و، بعد از ادای بسم اﷲ غرّایی که از نخستین لوازم دیپلماسی کشور است، و چند جملۀ بی‌معنا در کلّیات علم سیاست که در واقع خلاصه‌ای از همۀ دانش او بود، فرمود : «ایران کشور بزرگی است، در همسایگی ارمنستان و آذربایجان، با هر دو کشور ما رابطۀ قدیمی و خوبی داریم، از هر دو کشور اتباعی در ایران هستند و زندگی می‌کنند، در صلح و صفا و آرامش در کنار هموطنان ایرانی ...» برای کشوری بزرگ بودن ایران اگر تنها به یک دلیل نیاز می‌بود بیانات همین معاون وزارت امور خارجه کفایت می‌کرد. تنها کشور بزرگی مانند ایران می‌تواند چنین دیپلمات برجسته‌ای را در دامن خود بپرورد و مردم آن می‌توانند جلوی تلویزیون بنشینند و به چنین یاوه‌ای گوش دهند. آن‌چه بر منی که از چند صد سال پیش اهل تبریز بوده‌ام در این ترهات شگفت‌انگیز آمد این بود که جناب معاون، با یک جمله که البته خودش هم نفهمید چه گفت، ملّیت چندین صد سالۀ مرا و آبا و اجداد مرا از من سلب کرد و مرا به تابعیت کشوری درآورد که خود چند دهه بیشتر تاریخ ندارد که آن هم در چیرگی یک مأمور پیشین دستگاه سرکوب اتحاد جماهیر شوروی و فرزند او خلاصه می‌شود. پیشترها شنیده بودیم که در نظر برخی مسئولان اهمیت دفاع از حلب و ادلب در سوریه بیشتر از خوزستان است، اما این بیان رسمی جناب معاون، که گویا گُلِ سرسبد دستگاه دیپلماسی نیز هست، و البته تالی شخص جناب وزیر، این پرسش را پیش می‌آورد که دیپلمات ارشدی که به زبان مادری و در موضوعی چنین پیش پا افتاده توان آن را ندارد که دو جمله حرف معقول بزند در مباحثی جدّی و پیچیده به زبان انگلیسی پشت درهای بسته چه‌ها که نگفته و چه مصالح که بر باد نداده است؟ بدیهی است که طرح صلح دستگاه دیپلماسی ایران با چنین نماینده‌ای و چنین موضعی عوامانه و سخیف در برابر گرگ پیر باران دیده‌ای مانند اردوغان، که، به قول نظامی گنجه‌ای، «به جای حریر گُرگینه می‌پوشد»، نمی‌توانست جلوه‌ای داشته باشد. ابتکار صلح ج.ا. هم به همین مصاحبۀ تلویزیونی محدود شد و روس و عثمانی، در اجرای فرمان تاریخی چهار تن از امامان جمعۀ استان‌های شمالی که ارتساخ/قره‌باغ را «پارۀ تن اسلام» دانسته بودند، آن پارۀ تن جدا شده را به تن بازگرداندند و حق به حقدار رسید. این‌که امروز اردوغان و علی‌اف در مراسمی در باکو ادعاهایی را مطرح کردند که دامنۀ آن ادعاها تا سهند و ارگ تبریز می‌رسید به معنای این است که دانسته یا ندانسته نوعی هماهنگی میان دشمنان و دوستان ایران برای نابودی این کشور وجود دارد و «اتباع» آن دو کشور که در کنار برادران ایرانی زندگی می‌کنند باید منتظر باشند که در اجرای بیانات مبارک نمایندۀ وزارت امور خارجه شمشیر برداشته و سر برادران ایرانی خود را بریده و بخش‌های دیگری از پارۀ تن اسلام را به خلافت نوعثمانی برگردانند.

من از چند سال پیش، به مناسبت‌هایی، هشدار داده بودم که تحرکات دو نیروی بزرگ نوعثمانی‌ـ تورکی، به رهبری اردوغان، و پان‌عربی‌، به رهبری محمد بن سلمان، در حال تجدید آرایش نیروهای خود هستند و به زودی مرزهای ایران به محاصرۀ کامل این نیروهای متخاصم تاریخی در خواهد آمد. بیش از ده سال است که من به قدرت گرفتن نیروهای گریز از مرکز، بویژه در آذربایجان، هشدار داده بودم، اما آن‌چه به جایی نرسید فریاد بود. به نظر من، تاکنون، نوعی مصالحۀ ضمنی میان برخی از مسئولان متمایل به پان‌تورکیسمِ استتار کرده در تبریز و اورمیه و نیروهای گریز از مرکز اجازه نداده است که چنین هشدارهایی در تهران و نزد مسئولان بلندپایه جدّی گرفته شود. یکی از مهم‌ترین موانع بر سرِ راه فهم درست آن‌چه در بیرون مرزهای کشور می‌گذرد تصور نادرست از سرشت دولت ملّی و منافع ملّی است. از آغاز انقلاب، اگرچه مسئولان بلندپایه، در دوره‌هایی شعار منافع ملّی را با تأخیر بسیار داده‌اند، اما توهّم وابستگیِ «ملّت» به امّت نیز پیوسته ذهن آنان به گونه‌ای آزرده است که نتوانند به موقع تصمیم درستی بگیرند. این‌که امامان جمعۀ برخی از شهرهای آذربایجان گمان می‌کند الهام علی اف برای اسلام جهاد می‌کرد و نبردهای آرتساخ/قره‌باغ جنگ اسلام و کفر است، در حالی‌که گویا حتیٰ نیروهای مسلح کشور چنین برداشتی از معنا و هدف این نبردها ندارند، به معنای این است موضع رسمی دولت هم‌چنان میان دفاع از مصالح امّت و منافع ملّت در نوسان است. در موارد نادری، مانند حملۀ دوم آمریکا به عراق، که سقوط صدام حسین را در پی داشت، تصمیم دولت مبنی بر این‌که منافع ملّی ایران ایجاب می‌کند که موضع بی‌طرفی اتخاذ کند، تصمیمی درست و در جهت تأمین منافع ملّی بود، اما در موارد بسیار دیگری اتخاذ چنین تصمیمی ممکن نبوده است. 

به نظر من، بسیاری از مسئولان بلندپایه تنها آن چیزی را می‌بینند که با چشم غیر مُسلَّح دیده می‌شود، اما در قلمرو رابطۀ نیروها دیدن همۀ دگرگونی‌ها با چشم غیر مُسلَّح ممکن نیست و اعتماد کورکورانه به ایدئولوژی نیز شیشۀ کبودی در برابر چشم غیر مسلح قرار می‌دهد تا خطای باصره را دو چندان کند. در دو دهۀ گذشته، دو ایدئولوژی تأمین مصالح امّت ــ مهم‌ترین فرآوردۀ خیالات علی شریعتی و شرکا ــ و کم بها دادن به نیروهای گریز از مرکز ــ به عنوان یکی از پی‌آمدهای اعتقاد به ایدئولوژی امّت ــ موجب شده است که سرشت دگرگونی‌های در آرایش نیروهای متخاصم در بیرون مرزهای کشور به درستی دیده نشود. وقتی مسئولان کشوری تصور روشنی از دشمن نزدیک و مکان آن نداشته باشند ناچار آن را در جایی خواهند یافت که می‌خواهند بیابند و نه در جایی که آن دشمن به واقع وجود دارد. دهه‌هایی است که تصور نادرستی از امّت موجب شده است که خطر عوامل درونی اتئلاف عربی‌ـ نوعثمانی‌ـ تورکی به درستی و آشکارا دیده نشود. اینک، در محاصرۀ این نیروهای متخاصم و با تشدید بحران، که نبردهای آرتساخ/قره‌باغ تنها قلّۀ آشکار کوه یخی وضع پرمخاطره‌ای است که کشور در چنبر آن گرفتار آمده، نمی‌توان نسبت به تحرکات و تهدیدها در مرزهای کشور بی‌اعتنا ماند. دلیل این‌که انواع فعالان سیاسی ــ و در واقع عاملان پنهان و آشکار نیروهای متخاصم ــ به همۀ ابزارهای «تئوریکی» متوسل می‌شوند تا ثابت کنند که زمان دولت ملّی و ملّت سر آمده جز این نیست که دست‌هایی در کار است تا آشوبی در ذهن نیروهای ملّی ایجاد کنند و مدعیان به اهدافی برسند که آشکارا نمی‌توانند بیان کنند.

هدف اصلی دفاع از ایدئولوژی پایان دولت ملّی و ملّت اعلام پایان دولت نیست، بلکه کوششی موذیانه برای تضعیف بنیان دفاع از منافع ملّی برای دفاع از منافع دولت‌های بیگانه‌ای است که مدعیان ایدئولوژی پایان دولت ملّی به نوعی موجب بگیران آن‌ها هستند. این‌جا، در آشوب ذهنی سیاست در غیاب دولت ملّی، دو دیدگاه به ظاهر متعارض جهان‌وطنی دینی و غیر دینی به هم می‌رسند. این هر دو ایدئولوژی ناظر بر تأمین مصالح امّتی هستند که به دو شیوۀ متفاوت، اما در نهایت همسو، آن‌ها را تعریف می‌کنند. هدف یگانۀ این ایدئولوژی مضاعفِ جهان‌وطنی و امّت‌مداری انتقال منافع نزدیک به مصالح دست‌نیافتی در دور دست‌ها و تنها پی‌آمد آن فوت منافع ملّی است. اینک توضیح من‌ : سال‌های بسیاری است که سخنان بسیاری دربارۀ «عمق استراتژیکی ما» شنیده‌ایم. برای کسانی که اهل سیاست و مباحث استراتژی در معنای دقیق آن نیستند این سخنان همین قدر معنا دارد که ما در سوریه با جریان‌های تکفیری‌ می‌جنگیم تا مجبور نباشیم در مرزهای خودمان با آن‌ها بجنگیم. تا سال‌های اخیر، این توضیح برای عامّۀ طرفدارانِ بدون قید و شرط نظام معنایی داشت، اما کسانی که چیزی از سیاست و بویژه استراتژی می‌دانستند به درستی نمی‌توانستند ربط مداخلۀ نظامی در سوریه با دفاع از مرزهای کشور را دریابند. البته، هر بار، این پاسخ با پشتوانۀ رگ‌های گردن مدعیان «دکترینال» استراتژی مفهوم می‌شد، اما فرق است میان مفهوم شدن به ضرب رگ‌های گردن و دلایل قوی و معنوی! اختراع همین «عمق استراتژیکی ما»، اگر معنایی داشت، از طریق مفهوم مخالف، آن بود که حضور ما در سوریه، به عنوان یکی از دیرپاترین دشمنان ایران، از زمان کودتای حافظ اسد و قبیلۀ او، چندان موجّه به نظر نمی‌رسید و ناچار می‌بایست توجیهی استراتژیکی در اعماق خاک سوریه برای آن تراشید.