۳ جولای ۲۰۲۲
یکی از تحولات بسیار مهم در موازنه فرهنگی میان دو زبان فارسی و عربی، نوشته شدن فرهنگ تعلیمی و دو زبانه «مقدمهالادب» زمخشری است. پس از زمخشری، واژگان انواع ترکیها را نیز به فرهنگ عربیفارسی او اضافه کردند تا مگر سیستم مکتبخانهای ترکی نیز همانند فارسی شکل بگیرد. همین نکته سند محکمی است که نشان میدهد زمخشری، بهخلاف ادعا، ترکزبان نبوده و «مقدمهالادب»های ترکی نیز با توجه به نظر بسیار بدی که او در باره عنصر ترک در کتاب «ربیعالابرار و نصوصالاخبار» آورده، همگی مجعول است. (ربیع، ج 1، ص 289 به بعد). اینگونه بود که این مهاجران و مهاجمان، بهناچار در زی زبان و فرهنگ ایرانی درآمدند و نهایت بخشی از آنان ایرانی شدند. خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی در کتاب جامعالتواریخ خود، بارها از مفهوم «مملکت ایران» استفاده کرده و این نشان میدهد که خواجه خود را صدراعظم کشور ایران میدانست و به همین جهت بود که بر خود اجازه میداد تا از مداخل واصله از سراسر حوزه تحت مدیریت خود، در آذربایجان «ربع رشیدی» بسازد. او در فرازی نوشته است: «در این وقت که تاج و تخت شهنشاهی ایرانزمین که مغبوط همه پادشاهان جهان است، به وجود مبارک پادشاه اسلام، سلطان محمود غازان خان خلّدالله مُلکَه مُشرف گشت ...». اشارات متعدد خواجه به «ایران» نشان میدهد که از نظری وی، ایرانزمین یک واحد تمدنی و سیاسی است که مرزهای آن، به لحاظ نظری منطبق با قلمرو ساسانیان میباشد. اینکه در عمل چه مقداری از قلمرو ایرانزمین تحت فرمان «شهنشاه ایران» قرار میگرفت، بههیچ وجه تعریف ایرانزمین را از اعتبار نمیانداخت. بنابراین هرکسی که بر این قلمرو حکم میراند، شاه ایران شمرده میشد. به بیانی دیگر، ایران هیچگاه ادامه سلجوقستان یا مغولستان نشد، بلکه آنها ایرانی شدند. حتی عربان نیز هیچگاه ایرانزمین را در امتداد عربستان نفهمیدند و همواره استقلال ایرانزمین بهمثابه حوزهای جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی را فراموش نکردند. از خلیفه دوم نقل شده است که با گفتن: «لیت بیننا و بین فارس جبلا من نار لا ینفذون الینا و لا ننفذ الیهم» از حمله و فتح ایران به شدت پشیمان شده بود. در صورت درستی این نقل، بهنظر میرسد او عملا این واقعیت را درک کرده بود که در نهایت این عربها هستند که در فرهنگ و سیاست ایرانی رنگ خواهند باخت، نه عکس آن.
تا اینجا تلاش کردیم بهنحوی پدیدارشناسانه نشان دهیم که ایرانیان در حدود یکسده پس از حمله اعراب، موفق شدند: 1 ـ عناصر مهمی از فرهنگ و اندیشه خردورزانه موسوم به ایرانشهری را از دوران ساسانی به دوران اسلامی منتقل کنند. 2 ـ با تکیه بر این فرهنگ و اندیشه خردورزانه و خودآکاهی ایرانی که در تقابل با سیاستهای نژادی بنیامیه تکوین یافته بود، نخست استقلال هویت فرهنگی خود را در گستره پهناور ایرانزمین بهدست آوردند. 3 ـ و سپس با این دستاورد بزرگ، توانستند استقلال سیاسی خود را در بخشهای قابل توجهی از گستره ایرانزمین اعاده کرده، و در نسبت با امتخلافت، در یک وضعیت پیچیده و دوگانه «درونبیرون» قرار گرفتند. البته نهایی شدن روند استقلال سیاسی ایرانزمین با موانع مهمی در «نظر و عمل» همراه بود. بهلحاظ نظری، ایرانزمین جزوی از قلمرو خلافت بود بنابراین ایجاد حاکمیت سیاسی مستقل از خلافت و بینیاز از مشروعیتبخشی خلیفه، مستلزم این بود که روند اعاده حاکمیت سیاسی ایرانیان بر کل قلمرو تاریخی خودشان و بازیابی اقتدار شاهنشاهی، از طریق بههم زدن موازنه قدرتی که به نفع خلافت شکل گرفته بود، تکمیل و تثبیت نهایی میشد که چنین هدفی قطعا در آن شرایط تاریخی دور از دسترس بود. از سوی دیگر، با تحولی که در حوزه نظر صورت گرفته بود، مفاهیمی مانند «مملکت» در معنی کشور و «مرز»، همانند ساسانی در دستگاه خلافت اعتبار موضوعی نداشت. فقدان دولت مرکزی مقتدر و کاملا مستقل از خلافت با سیستم «مرزبانی» کارآمد که بتواند همانند دوره ساسانی یا «ممالک محروسه»های بعدی، مرزها را پاسبانی و اقصینقاط کشور را در حفظ و حراست کامل خود بگیرد، باعث شد آن فرصت تاریخی که همواره مطمح نظر ترکان بود، در اختیارشان قرار بگیرد. با ورود مهاجران ترک به خراسان و دستاندازی به حاکمیت سیاسی ایرانیان، بار دیگر استقلال نسبی سیاسی و فرهنگی به دست آمده، با مخاطرات نامعلومی مواجه شد. ایرانیان هنوز از غلبه فرهنگی بر ترکان سلجوقی کاملا آسوده نشده بودند که اینبار با حمله مغولان و استیلای ایلخانان بر مقدرات ایرانزمین، بحران ژرفای خودآگاهی ایرانی را فرا گرفت. اما یک واقعیت در هر دو دوره بحران خودآگاهی مسلّم بود: ایران نه در دوره سلاجقهْ سلجوقستان شد. و نه در دوره استیلای مغولانْ مغولستان شد. بلکه ایران همچنان ایران ماند و مهاجران و مهاجمان ایرانی شدند.
نظامیگنجوی، فارغ از اینکه زادگاه پدری و مادری وی، در کجای نجد وسیع ایران بوده، در لیلیومجنون، ضمن اشاره به نام پدر (گر شد پدرم به سنت جد