۶ جولای ۲۰۲۲
اصولا بافت بسیار محکم شعرهای نظامیگنجوی، چه از حیث آرایههای لفظی و معنوی، چه از حیث پیوندهای وثیق مضامین و مفاهیم علمی، حِکَمی، عرفانی، اخلاقی، پند و اندرزهای سیاسی، فرهنگی، موسیقایی، هنری، زیباشناختی، توصیف و تسمیه پدیدههای طبیعی، نجوم، انواع مناسبات سیاسی، اجتماعی، جشنها و مناسبتها، کاربرد ضربالمثلها، قصههای مردمی، اسطورهها و ...، همگی از تاریخ ایران گرفته شده و جز با ارجاعی به تاریخ و تمدن ایرانی قابل خواندن و فهم نیست. و مهمتر از آن؛ داستانها، مضامین ادبی، پند و اندرزها و ....، و بهصورت کلی مجموعه دانشی که نظامی را براساس آن یک «حکیم» بهشمار میآورند، نه تنها از ترکی عصر نظامیگنجوی قابل استحصال نیست، که قابل ترجمه به یکی از زبانهای ترکی عصر نظامی و حتی ترکیهای امروزی هم نیست. کسانی (مثل فردوسی و گنجوی) که از طریق شاعری عنوان «حکیم» را از جامعه خود میگیرند، شعرشان بسیار فراتر از توصیف گل و بلبل، و در حقیقت شامل نظامی از دانش و انعکاسدهنده منطق گفتاری یک کل تمدنی و فرهنگی است. از سوی دیگر، فرهنگ، اخلاق، پند و اندرزهای حِکَمی نظامی چیزی نیست که از یک دنیای ترکی الهام گرفته شده و به ذهن او خطور و سپس شاعر، آن مضامین و مفاهیم اصالتا ترکی را از اکتناه ذهنی و روانی دریافت و در روشنایی ذهن خود به زبان دیگری (مثل فارسی) ترجمه و ادا کرده باشد. اگر افرادی مانند فرج سرکوهی معتقد هستند که نظامی اشعار خود را به اکراه و اجبار، به زبان فارسی سروده، باید بتوانند توضیح بدهند که عوامل اکراهکننده نظامی چه بوده است؟! و اصولا آفرینش شاهکار ادبی، هنری و حِکَمی در شرایط اکراه، چگونه ممکن است؟! یک راه مطمئن برای داوری در باره امکان تعلق نظامی به دنیای ترکی این است که آثار او را به محک آثار ترکی عصر خودش و قبل از آن بزنیم. واقعیت این است که تا دوره نظامیگنجوی، آثار مکتوب در زبان ترکی بسیار محدود است. اگر فرض را بر این بگذاریم که نظامی از ادبیات مکتوب ترکی قبل از خود تاثیر پذیرفته است، در اینصورت سرچشمه برخی الهامات او را باید بتوانیم در کتابهایی مثل ددهقورقود و قوتادوغوبلیک بیابیم. مقایسه اجمالی میان اشعار نظامیگنجوی با اثری مانند ددهقورقود که در جای خود با ارزش است، نشان میدهد که هیچگونه شباهت یا اشتراکی میان دو اثر از حیث فرم، محتوا و فرهنگ نامگذاری اشخاص و پدیدهها، اسطورهها، مناسبات و اعیاد، عرفیات اجتماعی، قصهها و امثال و حِکم و ... وجود ندارد. بهعنوان مثال نامهایی که برای اشخاص و پدیدههای تمدنی و طبیعی .... در ددهقورقود آمده، با فرهنگ نامها در اشعار نظامی بیگانه است و حتی با فرهنگ نلمگذاری در آذربایجان بیگانه است. بهعنوان مثال از حدود بالغ بر 12 اسم زنانه در ددهقورقود، تنها نام «چیچک» تا حدودی در آذربایجان رایج است. دلیل دیگر بر بیگانگی ددهقورقود با آذربایجان این است که در کتابهایی که در باره تاریخ آذربایجان نوشته شده، اشارهای به شناخت جامعه آذربایجان از این کتاب ذکر نشده است. از باب نمونه، چگونه قابل تصور است که در میان بالغ بر 209 عنوان کتاب، دیوان و رساله و ... که در سفینه تبریز ابوالمجد در قرن هشتم آمده، نامی از ددهقورقود نباشد؟! گمنامی ددهقورقود در نزد مردم و معارف آذربایجان تا چند دهه اخیر، در حالی است که رشیدالدین فضلالله همدانی در جامعالتواریخ، امیرعلیشیر نوایی در نسائمالمحبه و ابوالغازی بهادرخان در شجرهالتراکمه، اشارههایی به افسانه ددهقورقود کردهاند. سرّ بیگانگی ددهقورقود با آذربایجان به محتوای آن برمیگردد؛ درونمایه ددهقورقود، حماسه جنگهای قبیله غُز با دیگر قبایل ترک در حد فاصل ایران کهن و چین کهن است که توسط ددهقورقود دانای قبیله روایت میشود. هرچند افسانه ددهقورقود ریشههای قبل از اسلام دارد، با اینحال گفته میشود که این شخصیت بالغ بر 295 عمر کرده و عصر پیامبر را درک کرده است. بنابراین این کتاب هیچ پیوند تاریخی با آذربایجان ندارد. زن ایدهال در ددهقورقود مطابق با فرهنگ عشایری و کوچنده، زنی است که دوشادوش مرد در همه زمینهها (کار طاقتفرسا و جنگهای خونین) حضور دارد. اما زن در فرهنگ ایرانی با ماخذ اشعار فردوسی و نظامی و ...، نسبتی با این فرهنگ ندارد. در قصه قانتورالی در ددهقورقود، زن ایدهال قهرمان قصه: «زنی است که قبل از شوهرش از خواب برخاسته باشد، قبل از همسرش سوار بر زین اسب باشد و قبل از او بر قبیله دشمن تاخته و سر دشمن را آورده باشد». همچنین بهموجب مشاهدات ابنفضلان از برخی قبایل ترکی در قفقاز (قبل از ورود به ایران) زنان در این قبایل فاقد شرم و حیا و پوشیدگی زنانه هستند. چنین تصویری از زن در فرهنگ شهری که اشعار بزرگانی مانند فردوسی و نظامی بیانگر آن هستند، وجود ندارد.
امثال و حِکمی که در ددهقورقود مورد توجه قرار گرفته، مانند: «مادر میداند که پدرِ پسر کیست، الاغ وحشی میداند علف سبز کجا روئیده، روباه بوی هفت رود را میشناسد، تنها اسب میداند که سوارش سنگین است یا سبک، تنها قاطر میداند که سنگینی بارش چقدر است، فرزند ناتنی جای فرزند تنی را نمیگیرد و ...» (ددهقورقود، میرعلی سیدسلامت، ص25)، امثال و حِکم، پندها و اندرزهایی متناسب با تجربه زیسته انسان کوچروست. چنین پند و حکمتهایی، نسبتی با پند و اندرزهای نظامی و آذربایجان غالبا یکجانشین ندارد. برای نمونه به برخی از پند و حکمتهای نظامی در موضوع داد و دهش و رعیتپروری شاهان که یکی از اصول اساسی اندیشه و فرهنگ ایرانشهری است، از دفاتر مختلف شعری او توجه بفرمایید:
ستم در مذهب دولت روا نیست
که دولت با ستمکار آشنا نیست
داد کن از همت مردم بترس
نیمهشب از تیر تظلّم بترس
تیغ ستم دور کن از راهشان
تا نخوری تیر سحرکاهشان
دادگری شرط جهانداری است
شرطِ جهان بین که ستمکاری است
شاه که ترتیب ولایت کند
حکم رعیت به رعایت کند
رسم ضعیفان به تو نازش بُوَد
رسم تو باید که نوازش بُوَد
بسا آیینه کاندر دست شاهان
سیه گشت از نفیر دادخواهان
جهانسوزی بد است و جورسازی
ترا بِه گر رعیت را نوازی
در نمودار آدمیت من
من شبانم، گَلَه رعیت من
از دیگر موضوعاتی که نشان میدهد این افسانه هیچ نسبتی با آذربایجان ندارد، یکی خوردن گوشت اسب و دیگری فرهنگ نامگذاری پسران است که پس از رسیدن به بلوغ و متناسب با کار شجاعانهای که انجام میدادند، نامی بر آنها میگذاشتند. و بالاخره اینکه؛ ددهقورقود تا چند دهه قبل اصلا در آذربایجان شناخته شده نبود. عنایتالله رضا در کتاب «ارّان از دوران باستان تا آغاز عهد مغول، ص493» به نمونه بسیار جالبی از تعصبات کور زبانی و قومی در باره ددهقورقود اشاره کرده است. به نوشته او «به یاد دارم هنگامی که در اتحاد شوروی اقامت داشتم یکی از مسائل مورد اختلاف میان اقوام ترکزبان آن کشور، داستان مشهور ددهقورقود بود که ظاهراً به غُزان تعلق داشت. نه تنها اقوام ساکن آسیای مرکزی، که ترکی¬زبانان قفقاز و بخشهای اروپایی اتحاد شوروی نیز آن را منسوب به خود میدانستند و با یکدیگر کشاکش میکردند. این وضع تا سال 1948 میلادی ادامه داشت تا اینکه داستان مزبور از سوی دولت¬مردان حاکم بهعنوان پدیده ارتجاعی معرفی شد و به محض اعلام این نظر، سیاست¬مداران محلی دده قورقود بیگناه را به سوی دیگر اقوام پرتاب میکردند». آنچه عنایتالله رضا شاهد آن بوده، چیزی است که اینک در تبریز ایران با شدت تمام از سوی عده قلیلی در جریان است. این شرذمه قلیله، هر آنچه را که از ازل به زبان ترکی در گوشهای از این جهان پهناور نگاشته شده را، جزو ادبیات آذربایجان قلمداد میکنند تا شاید بتوانند تاریخی ترکی برای این خطه همیشه ایرانی دستوپا کنند. توهم کسانی که میخواهند از عناصر سرقتی از تمدنی دیگر، تمدنی ترکی جعل کنند، قابل تصور نیست. شاید یکی از نظریات سخرهآمیز در باره هویت فرهنگی و زبانی آذربایجان، نظری است که جواد هیئت در کتاب «سیری در تاریخ زبان و بهجههای ترکی» در آذربایجان است. هیئت با اشاره به اینکه زبان مردم آذربایجان ترکی بود و پس از فتح آذربایجان به دست اعراب، خط و زبان عربی رایج شد و تحصیلکردها (هکذا فیالاصل) عربینویس شدند ولی «اوزانها ـ عاشیقها» اشعار خود را به ترکی میخواندند. شاهکار جعل و تحریف جواد هیئت اینجاست که مینویسد: «از قرن یازدهم میلادی، یعنی بعد از آمدن ترکان سلجوقی، زبان فارسی نیز در آذربایجان رایج شد» (هیئت، ص174). این نویسنده ترکگرا با اعتماد به نفس کامل، کل تاریخ ایران را برای ترکیسازی آذربایجان برعکس کرده است.
بهخلاف نظرسازی امثال هیئت، جایی برای کوچکترین تردید نمیماند که فرهنگ و زبان ترکی عصر نظامی، نه چیزی برای الهامبخشی به نظامی داشته، و نه این فرهنگ در آذربایجان شناخته شده بود. اما در باره قوتادوغوبلیک ذکر این نکته ضروری است که همه دانشی را که یوسف بلاساغونی در قرن پنجم در کتاب قوتادوغوبلیک جمع کرده و به نظم کشیده است، ریشه و خاستگاه ایرانی دارد. گفتهاند که او مدتی را احتمالا نزد ابنسینا تتلمذ کرده است. درواقع محتوای کتاب، همان محتوایی است که مشخصا در سه اثر: احیاء علوم دین، کیمیای سعادت و نصیحهالملوک غزالی تحریر شده است. بلاساغونی در آغاز کتاب توضیح داده است که از این دانش در ایران بسیار نوشته شده، ولی کتاب او در زبان ترکی اولین است و به همین جهت؛ «ایرانیان قوتادوغوبلیک وی را شاهنامه ترکی» مینامند. بنابراین در این کتاب نیز چیزی وجود ندارد که در ایران اندیشیده نشده باشد و در منابع ایرانی وجود نداشته باشد و به همین دلیل است که ترکزبانان در حوزه ایران بزرگ، و حتی معدود ترکتباران ایرانی شده مانند آذر بیگدلیها، نیازی به خواندن اثر یوسف بلاساغونی پیدا نکرده و این کتاب و نیز ددهقورقود، تا امروز نتوانستهاند جایگاهی در میان ترکزبانان ایران باز کنند. این نکته نیز از حیث زبانی حایز اهمیت است که جز ددهقورقود که در نقاط متعدد ایران بزرگ فرهنگی بازنویسی شده و زبان آنها تا حدودی برای ترکزبانان ایران و پیرامون قابل فهم است، زبان قوتادوغوبلیک هیچ تناسبی با ترکی آذری ندارد.
دنباله دارد
https://t.me/jtjostarha